خار دیده

لغت نامه دهخدا

خار دیده. [ رِ دی دَ / دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب )خار چشم. موذی. مزاحم. مانع. رنج دهنده. خار راه.، خاردیده. [ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که به او آفت خار رسیده باشد:
فلک به آبله خار دیده می ماند
زمین بدامن در خون کشیده می ماند.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خار چشم موذی

جمله سازی با خار دیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فلک به آبله خار دیده می‌ماند زمین به دامن در خون کشیده می‌ماند

💡 آنها که خار دیده و گل‌گل شکفته‌اند گر ناوکی رسد ز تو دانی چه‌ها کنند

💡 بلبلان در راه ما بیهوده می ریزند خار دیده ای از دامن گل پاکتر داریم ما

💡 ز ماهیی که درو خار نیست این گله چیست بلی ز ماهی پر خار دیده اند ضرر

💡 نزدیک به دیده گر خیالش گذرد از سایهٔ خار دیده گردد مجروح

💡 آزرده تر ز آبله خار دیده ام خونابه ریزم از بن هر تار موی خویش

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز