ذوی

لغت نامه دهخدا

ذوی. [ ذَ وَ ] ( ع اِ ) تثنیه ذو.
ذوی. [ ذَ ] ( ع اِ ) ج ِ ذودر حال اضافه: مررت برجال ذوی مال؛ گذشتم بمردانی خداوندان مال. ذوی الارحام. خداوندان قرابت نسب. ذوی الحقوق. صاحبان حق. ذوی العقول. خردمندان. صاحب خردان.
ذوی. [ ذُ ی ی ] ( ع مص ) ضعیف و پژمرده شدن. پژمردن. ( تاج المصادربیهقی ). پژمریدن، چنانکه تره. پلاسیدن. پژمرده شدن. ( زوزنی ).
ذوی.[ ذَ ی ی ] ( ع ص ) ذابِل. پژمرده. پژمریده. پلاسیده.
ذوی. [ ذِ وا ] ( ع اِ ) گوسفندان ریزه. || پوست های حب انگور. ( عن ابن الاعرابی ). و در تاج العروس آمده است: الذوی کالی، النعاج الصغار و نص ابن الاعرابی الضعاف و لکنه مضبوط بفتح الذال ضبط القلم کما فی نسخة المحکم بخط الارموی.

فرهنگ فارسی

جمع ذودرحال اضافه، صاحبان
گوسفندان ریزه.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی ذَوِی: صاحبان (دراصل "ذوین " بوده که چون در عبارت "ذَوِی ﭐلْقُرْبَیٰ "مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده،ذوی القربی: خویشاوندان )
معنی ذَوَیْ: دو صاحب (تثنیه "ذا" اصلش ذوین بوده که چون در عبارت "ذَوَیْ عَدْلٍ "مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده)
ریشه کلمه:
ذوی (۲ بار)

جمله سازی با ذوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اضحت مساکن سادات اولی خطر ظلت منازل اشراف ذوی همم

💡 حظّ عقلی که بعد ازین دنیاست جاودان جنت ذوی القرباست

💡 عالم اگر دشمن است چون تو پناهی چه غم؟ رد شطاط الذی، عند ذوی الاقتدار

💡 هرکه او را روی بنمود آن شروح یافت او نور ذوی آلاف روح

💡 رأیت ذوی الحاجات حول بیوتهم قطینا لهم حتی اذا انبت البقل‌

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز