ضرورات

فرهنگ عمید

= ضرورت

فرهنگ فارسی

۱ - نیاز حاجت آنچه که بدان محتاج باشند. ۲ - اجبار الزام ناگزیری. ۳ - امتناع انفکاک چیزیست از چیزی دیگر بر حسب حکم عقلی. بالجمله چون گویند نسبت حیوانیت بانسان ضروری است مراد این است که عقل حکم می کند که انفکاک حیوانیت از انسان محال است. ۴ - هر گاه مقدمات برهان علمی یقینی بود و دایم باشد و متغیر نشود باید که ضروری باشد. ضرورت انواع دارد بداهت. ۵ - آن چه که ما لابد انسان است در بقائ. ۶ - حقوق نفس. یا ضرورت شعری. عبارتست از مراعات وزن شعر که بر حسب ضرورت شاعر را باموری وا دارد که اجرای آن امور در نثر جایز نیست ولی در شعر رواست.

جمله سازی با ضرورات

💡 رخ بر آن داشت ضرورات که بر رقعه وقت مدح این طایفه نا که ز عزی گوید شاه

💡 در حال ضرورات مباح است حرام

💡 از ضرورات نفس دارندش وز حقوق بدن شمارندش