صاحب خرد
مترادفها
خردمند، عاقل، دانا
متضادها
نادان، ابله، بیخرد
لغت نامه دهخدا
صاحب خرد. [ ح ِ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) عاقل. خردمند. دانا:
شگفتی فروماند صاحب خرد
که نه آدمی بود و نه دام و دد.نظامی.به است از دد انسان صاحب خرد
نه آنسان که در مردم افتد چو دد.سعدی ( بوستان ).جوانمرد و صاحب خرد دیدمش
به مردانگی فوق خود دیدمش.سعدی ( بوستان ).بد اندر حق مردم نیک و بد
مگو ای جوان مرد صاحب خرد.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ عمید
خردمند، عاقل: بِه است از دد انسان صاحب خرد / نه انسان که در مردم افتد چو دد (سعدی۱: ۶۲ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) عاقل خردمند.
جمله سازی با صاحب خرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بانگ برآورد که صاحب خرد کو، که ز من این خر مصری خرد
💡 پس آنگه گفت او را کای خردکیش به دانایی ز هر صاحب خرد پیش
💡 به است از دد انسان صاحب خرد نه انسان که در مردم افتد چو دد
💡 بپرهیز ازین ورطه ای هوشیار ره و رسم صاحب خرد گوش دار
💡 گفت بود این به دور آن سلطان که دو صاحب خرد در آن دوران
💡 فکرت صاحب خرد از هوش کار کرده از آن هر دو صد آهوشکار