فال گوش

لغت نامه دهخدا

فالگوش. ( اِ مرکب ) عملی که زنان در شب چهارشنبه سوری کنند، و آن ایستادن بر سر چهارراه ها و تفأل و تطیر به گفتار عابرین باشد. ( یادداشت بخط مؤلف ). به آواز مردم گوش گذاشته از سخن آنها فال گرفتن. ( آنندراج ). رجوع به فال و فال کلند شود.

فرهنگ عمید

ایستادن در جایی و پنهانی گوش کردن به حرف های دیگران برای تفٲل زدن به آن ها، به ویژه در شب چهارشنبه سوری.

فرهنگ فارسی

( اسم ) عملی که زنان در شب چهارشنبه سوری برای اطلاع از آینده ( ازدواج بهبود مرض و غیره ) کنند و آن چنان است که نیت کنند و در سر چهارراهی ایستند و بسخن نخستین کسانی که از آنجا رد شوند گوش دهند و همان را تعبیر کنند.

جمله سازی با فال گوش

💡 لب گفتار بستم چون صدف از حرف نیک و بد به فال گوش در دریا نشستم تا چه پیش آید

💡 من که بودم از شراب وصل دایم بی خبر فال گوش امروز صائب خاک راهم کرده است

💡 کی شنیدن می تواند رتبه دیدن گرفت؟ چشم اگر بینا بود حاجت به فال گوش نیست