طرح ریزی
مترادفها
برنامهریزی، طراحی، تدوین
متضادها
بیبرنامهریزی، بینظمی
لغت نامه دهخدا
طرح ریزی. [طَ ] ( حامص مرکب ) پی ریزی. رجوع به طرح ریختن شود.
فرهنگ عمید
نقشه کشی، برنامه ریزی.
فرهنگ فارسی
۱ - نقشه کشی. ۲ - پی ریزی پی افکنی.
جمله سازی با طرح ریزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشخصا برای کارخانهای که بهطور کامل با سیستم انعطافپذیر تولید طرح ریزی شده باشد میلیونها دلار هزینه دارد بنابراین به جای استفاده از ان اغلب شرکتها از قسمتی از سیستم انعطافپذیر تولید استفاده میکنند که واحد انعطافپذیر تولید نامیده میشود که در این صورت قسمتی به وسیله ماشین و قسمتی به روشهای دیگر تولید میکنند.