ترویح

لغت نامه دهخدا

ترویح. [ ت َرْ ] ( ع مص ) راحت دادن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). راحت دادن و منه: ترویحة شهر رمضان سمیت بها لاستراحة بعد کل اربع رکعات. ( منتهی الارب ). || بجماعت نماز تراویح را خواندن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || خوشبوی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). خوشبوی گردانیدن. ( زوزنی ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خوشبو دار کردن. ( غیاث اللغات ). خوشبوی کردن روغن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || با مأوی کردن چهار پای را شبانگاه. ( تاج المصادر بیهقی ). به خوابگاه بازآوردن ستور را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || خوش ساختن دل کسی را. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). و از این معنی است قول فارض: «روح القلب بذکر المنحنی ». ( اقرب الموارد ). || شبانگاه رفتن نزد کسان. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || با بادزن خود را باد زدن. ( المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - به کسی راحتی دادن. ۲ - باد زدن.

فرهنگ عمید

۱. کسی را آسایش دادن، راحتی دادن، راحت رساندن.
۲. باد زدن.
۳. شبانگاه رفتن در نزد قوم.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آسوده کردن آسایش دادن راحت کردن. جمع: ترویحات.

ویکی واژه

به کسی راحتی دادن.
باد زدن.

جمله سازی با ترویح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر ترویح روح او هر سال می گذارم حجی بدین منوال

💡 کز آن روح و روان ترویح باید ز نام دوست دل تفریح یابد

💡 مردریگی که مرا خواهی دادن بدو سال چند محتاج بترویح و بتوجیه بود

💡 خدای داند کز بهر راحت دل شه ز راحت تن و ترویح روح دل برکند

💡 ای جفاجو اندکی قلب مرا تفریح کن در مشامم از شمیم طره‌ات ترویح کن

💡 نفس هر دم که دارد رفت و آمد تو را بر قلب ترویحی است زاید

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز