لغت نامه دهخدا
تفاسخ. [ ت َ س ُ ] ( ع مص ) از دو طرف شکستن عهدی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). موافقت دو طرف در فسخ عقدی. ( از اقرب الموارد ). || تناقض گفتار: تفاسخ الاقاویل؛ تناقضت. ( از اقرب الموارد ).
تفاسخ. [ ت َ س ُ ] ( ع مص ) از دو طرف شکستن عهدی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). موافقت دو طرف در فسخ عقدی. ( از اقرب الموارد ). || تناقض گفتار: تفاسخ الاقاویل؛ تناقضت. ( از اقرب الموارد ).
(تَ سُ ) [ ع. ] (مص ل. ) با یکدیگر در فسخ معامله هم رأی شدن.
( مدصر ) انتقال نفس بجسم نباتی
با یکدیگر در فسخ معامله هم رأی شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قانون مدنی بهطور صریح از اقاله تعریفی به عمل نیامده است ولی طبق ماده ۲۸۳ق. م بعد از معامله طرفین میتوانند به تراضی آن را اقاله و تفاسخ کنند.