فرهنگستان زبان و ادب
{developmental} [روان شناسی] مربوط به تحول
{developmental} [روان شناسی] مربوط به تحول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه دستخوش تحولی بنیادی شد و از یک اقتصاد برنامهریزی شده مرکزی به سمت یک اقتصاد بازاری یکپارچه جهانی حرکت کرد. فرایندهای خصوصیسازی فاسد و اتفاقی، شرکتهای بزرگ دولتی را به "الیگارشی" متصل سیاسی تبدیل کرد که مالکیت سهام عدالت را به شدت متمرکز کردهاست.
💡 با کمک اکستنشن میتوانید در هر زمان موهایی بلند، ضخیم و خوش حالت را به لابه لای موهای طبیعی خودتان اضافه کنید. اکستنشن امکان تحولی سریع و اساسی در موهای شما را فراهم میکند. با استفاده از اکستنشهای حرفه ای علاوه بر بلند کردن قد موها میتوان به رنگها و هایلایتهای جدید بدون استفاده از مواد شیمیایی مضر دست یافت.
💡 جان را در طلب سوزیست و دل را دردی و تن را تحولی و سر را قلقی، آن تحول تن و درد دل و سوز جان و قلق سر عشق است و اطراف ولایت وجود در تصرف او و بی او از او اخبار نتوان کرد و با او خود امکان اخبار نبود و این بس عجب است زیرا که بجای او همو بود بدین نسبت مخبر همو بود و مخبر عنه همو بود و این در عقل محال است.
💡 یک مأمور انتظامی ضمن یکی از مأموریتهای خود درمییابد مبتلا به یک بیماری است. از طرفی همسر او که در آرزوی داشتن فرزند است، از او خواسته تا کودکی را به فرزندی بپذیرند. زمانی که مرد به پزشک مراجعه میکند، درمییابد مدت اندکی از عمرش باقی است و او با توجه فرصت کوتاهی که دارد، تلاش میکند تحولی در زندگیاش ایجاد کند.
💡 منتقدان وزیری تقریباً همرأی هستند که وزیری تأثیراتی ماندگار بر موسیقی ایرانی گذاشت. محمود خوشنام، موسیقیشناس ایرانی، از وزیری با لفظ «نیمای موسیقی ایران» (اشاره به نیما یوشیج، خالق شعر نوی فارسی که تحولی اساسی در ادبیات فارسی ایجاد کرد) یاد کردهاست. با این حال، دیدگاههای وزیری در برهههای زمانی مختلف مورد نکوهش منتقدان نیز قرار گرفتهاست.