طحال عضوی است که ممکن است با کبد اشتباه گرفته شود، اما باید بدانید که این دو عضو تفاوتهای قابل توجهی دارند. در فرآیندهایی مانند تصفیه خون نقش مهمی ایفا میکند. عواملی نظیر سنگ کلیه، عفونت و ضربه میتوانند باعث ایجاد درد در طحال شوند. این دردها ممکن است به صورت ناگهانی و تیز یا به شکل مزمن و مداوم بروز کنند. همچنین، بیماریهای روده، اختلالات گوارشی مانند زخم معده، کولیت التهابی و عفونت کلیه نیز میتوانند منجر به احساس درد در این ناحیه شوند. این عضو وظایف متنوعی را بر عهده دارد. اندازه طبیعی این عضو معمولاً به اندازه یک مشت کوچک، حدود 11 تا 14 سانتیمتر است، اما این اندازه ممکن است بسته به سن، جنسیت و وضعیت سلامتی فرد متفاوت باشد. بزرگ شدن طحال میتواند نشانهای از وجود بیماری یا مشکلات بهداشتی باشد. کیستهای آن ممکن است به دلیل عفونتها، التهاب یا بیماریهای مادرزادی به وجود آیند. این کیستها معمولاً بدون علامت هستند، اما در صورت بزرگ شدن ممکن است باعث درد و ناراحتی شوند. یکی از اعضای حساس بدن است و در صورت ضربه یا تصادف، به راحتی ممکن است دچار پارگی شود. پارگی طحال یک وضعیت اورژانسی است که نیاز به جراحی فوری دارد. پاکسازی آن به عنوان یکی از اعضای حیاتی بدن، موضوعی است که کمتر به آن پرداخته شده است. با این وجود، برخی از روشهای سنتی که به منظور تقویت سیستم ایمنی و حفظ سلامت مورد استفاده قرار میگیرند، میتوانند به طور غیرمستقیم به بهبود عملکرد این عضو کمک کنند. درد آن میتواند به اشکال گوناگونی ظاهر شود و هر فرد ممکن است تجربههای متفاوتی از آن داشته باشد. این سیستم جزو سیستم ایمنی و لنفاوی محسوب میشود و در تولید فرآیندهایی مانند گلبولهای سفید نقش دارد. اختلال در عملکرد آن ممکن است ناشی از آسیبهای مستقیم یا بیماریهای زمینهای باشد. رعایت یک رژیم غذایی مناسب و داشتن سبک زندگی سالم میتواند به بهبود عملکرد آن کمک کند.

طحال
لغت نامه دهخدا
طحال. [ طِ ] ( ع اِ ) سپرز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( زمخشری ). اسپرز. ج، طُحُل. گویند اسب سپرز ندارد، و این مثل است در شتابروی، چنانکه گویند: شتر مراره ندارد؛ یعنی بددل است. ( منتهی الارب ). اسبل. رجوع به سپرز شود. شیخ الرئیس گوید: طِحال: عضویست غیرحساس. ( قانون چ تهران ص 17، 72 ). نیکوترین سپرز آن بود که از حیوان فربه گیرند، از بهر آنکه بدی بوی آن کمتر از لاغر بود. شیخ الرئیس گوید: بهترین سپرزها سپرز خوک بود. معذلک کیموس وی بد بود و طبیعت وی گرم و خشک بود، و در وی قبض بود، و خون سودائی ازوی متولد شود، و وی دیر هضم شود، سبب عفونتی که دارد اولی آن بود که با روغن بسیار و پیه پخته کنند، و بر سر وِی شراب صافی و رقیق یا سرکه و کبر خورند. ( اختیارات بدیعی ). غلیظ و کثیف و مولد سودا، و ذرور خون او که خشک کرده باشند، قاطع نزف الدم جراحات تازه است. ( تحفه حکیم مؤمن ). طحال بپارسی سپرز و بترکی طلاق گویند. بهترینش آن بود که از حیوان فربه گیرند. طبیعتش گرم است در اول و گویند سرد و خشک است در دوم،شکم ببندد و خون سوداوی از او تولد کند، و مصلحش روغن و سرکه کبر است. طحال را به پارسی سپرز و بهندی تِلّی نامند. ماهیت آن: معروف است که عضوی است نرم سخیف کبودرنگ واقع در جانب چپ زیر قلب، و آن ادویه سودا متولد در کبد است برای ریختن قدری از آن بعد دفعفضول از معده بر فم معده، و از معده جهت انتباه آن به جوع برای دباغت معده، و داخل شدن قدری از آن در خون برای تغذیه بعض اعضاء صلبیه، چنانچه بتفصیل در کلیات فن طب مذکور است، و تکون آن از دم سوداوی است وآنچه میگویند فرس طحال ندارد، نیست چنین، مانند آنکه میگویند که شتر زهره ندارد، آن مثل است برای سرعت و جلادت فرس، و عدم جرأت و جسارت شتر، بهترین آن ( طحال ) حیوان فربه جوان اهلی است. جهت آنکه ردائت آن کمتر است از حیوان پیربری. و شیخ الرئیس گفته: بهترین همه طحال خنزیر است. و طحال طیور بدترین همه. طبیعت آن: بارد یابس. افعال و خواص آن بطی ءالهضم، ردی ءالکیموس مولد خون سوداوی و ذرور و خشک خون آن ملصق و قاطع نزف الدم جراحات تازه، مصلح ردائت آن خالص کردن از عروق، و با روغن بسیار دنبه و پیه پختن، و بالای آن شراب رقیق آشامیدن است. بدان که از اعضای مفرده است، یعنی در بدن هر حیوانی از یک طحال بیش نیست، ولکن اطبای فرنگ میگویند که بندرت متعدد نیز دیده شده، و دربدن بعضی حیوانات تا پنج عدد. شنیده شده که اطبای فرنگ شکم سگی را شکافتند در جوف آن پنج عدد طحال یافتند و نیز شنیده شده که طحال سگی را بریده برآوردند، و باز آنرا ملتئم ساختند و آن سگ تا مدتی زنده بود. ( مخزن الادویه ). باردٌ یابس فی الثالثة. یکون عن الخلط السوداوی، ردی الغذاء، فاسدالکیموس، لایتناول منه الاماله فائدةٌ مخصوصة، و هو مذکور عند اصوله. ( ضریر انطاکی ج 1 ص 237 ). رجوع به همان کتاب ج 2 ص 154 شود.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
( اسم ) سپرز اسپرز.
موضعیست مر بنی غبر را
