جه. [ ج َه ْ / ج ِه ْ ] ( نف مرخم ) جهنده:
ابرسیر و بادگرد و رعدبانگ و برق جه
کوه کوب و سیل بُرّ و شخ نورد و راه جوی.منوچهری.شیرکام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز.منوچهری.برق جه بادگذر یوزدو و کوه قرار
شیردل پیل قدم گورتک آهوپرواز.منوچهری.|| رمز است از درجه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
جه. [ ج َهَْ هَْ ] ( ع مص ) سخت بازداشتن چیزی را. ( منتهی الارب ). سخت بازداشتن. ( آنندراج ).
جه. [ج ِه ْ ] ( ص، اِ ) بلغت زندو پازند، زنان فاحشه و بدکار. ( برهان ) ( آنندراج ).
(جِ ) [ په. ] (ص. ) ۱ - زن بدکار، روسپی. ۲ - دختر اهریمن.
زن بدکار، روسپی، فاحشه.
۱. =جهیدن
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] جهش.
بلغت زنده و پازند زنان فاحشه و بدکار
واژه جه معادل ابجد 8 تعداد حروف 2 تلفظ jeh نقش دستوری اسم ترکیب (صفت) [پهلوی: jêh] [قدیمی] مختصات (جِ) [ په. ] (ص.) آواشناسی jah الگوی تکیه S شمارگان هجا 1 منبع لغتنامه دهخدا فرهنگ فارسی عمید فرهنگ فارسی معین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جهان تو کرا خو سر منبر باشد؟ یا کرا خاطر علم و دل دفتر باشد؟
💡 هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من
💡 فضای جهان است باغ دل افروز که گردد ز خاکش کف پا حنایی
💡 ز دستت هر چه آید مفت قدرتهای موهومی دماغ جهد صرف قدردانیهای فرصت کن
💡 مرا خود با تو چیزی در میان هست و گر نه روی زیبا در جهان هست
💡 کشی به پنجه قدرت به رنگ مو ز خمیر ز صلب خاره رگ سنگ را به آسانی