این اسم یکی از نامهای زیبا و پرمعنا در زبان فارسی است که با مفاهیمی همچون شادی، طراوت، برکت و زیبایی پیوند خورده است. این نام علاوه بر سادگی و روانی، دارای معنای عمیق و مثبت بوده و انتخاب آن میتواند آرزوی زندگیای سرشار از خوشبختی، سلامت و نشاط را برای فرزند به همراه داشته باشد.
معانی اسم
فرخنده و مبارک: یکی از معانی اصلی اسم خرم، فرخنده و مبارک بودن است. این معنا نشاندهنده خوشیمنی و برکت در زندگی است. کسی که به این نام خوانده میشود، نمادی از خوشاقبالی و حضور پرخیر و برکت در زندگی اطرافیانش تلقی میشود.
سرسبز و با طراوت: خرم به معنای سرسبزی و طراوت نیز هست. این معنا از طبیعت الهام گرفته شده و بیانگر تازگی، شادابی و رشد است. همانطور که زمین خرم و سرسبز نشانه حیات و زندگی است، این نام نیز روحیهای پرانرژی و سرزنده را به تصویر میکشد.
شاد و خوشحال: یکی دیگر از معانی زیبا و رایج این واژه، شاد و خوشحال بودن است. این معنا بر داشتن قلبی شاد و روحیهای مثبت تأکید دارد و نشان میدهد که فردی با این نام میتواند منبعی از امید و شادی برای دیگران باشد.
خوب و خوش: خرم همچنین به معنی خوب و خوش بودن است، این معنا به صفات مثبت، خوشرفتاری و زندگیای خوشایند اشاره دارد و به زیبایی شخصیت و زندگی کسی که این نام را دارد، مرتبط است.
خرم. [ خ َ ] ( ع اِ ) بینی کوه. ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || پوست تخم مرغ است که بجهت ادویه عین مشغول کرده باشند. ( تحفه حکیم مؤمن ). || پشته و یا بینی کوه که جدا شده باشد از دیگری. ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || دماغه. ( ازتاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || ( مص ) ( اصطلاح عروض ) افتادن فای فعولن و میم مفاعیلن در عروض. ( از ناظم الاطباء ). در کشاف اصطلاحات فنون آمده: هو حذف المیم من مفاعیلن لیبقی فاعیلن فنقل الی مفعولن و یسمی اخرم. ( تعریفات جرجانی ). حذف حرف اول از جزء است چنانچه در عنوان الشرف گفته، و در پاره ای از رسائل عروض عرب گوید: خرم افکندن اولین متحرک از وتد مجموع باشد در صورتی که جزء در صدر بیت واقع شده باشد پس اگر این عمل در فعولن سالم صورت گیرد آنرا عضب خوانند و خرم اعم از عضب و ثلم باشد - انتهی. در رساله قطب الدین سرخسی آمده که خرم اسقاط اول ْ وتد مجموع است، و در عروض سیفی آورده که خرم انداختن میم مفاعیلن است و چون فاعیلن کلمه غیرمستعمل باقی ماند بجایش مفعولن نهند و آن رکن که در آن خرم واقع شود آنرا اخرم گویند، و در منتخب می گوید: خرم رفتن فای فعولن و میم مفاعیلن است پس در اختلاف عبارات امعان نظری کن. || ( مص ) باز کردن درز دوخته را. ( از تاج العروس ): اما علاج، آنکه جراحت بر او [ بر زبان ] آید و رباطی کوتاه گردد دستکاریست و بریدن آن رباط چندانکه زفان مسترخی نشود و اگراز بریدن ترسند که چون بسیار آید اولیتر آن باشد که خرم کنند و آن چنان باشد که ابریشمی بوزن اندر زیر آن رباط کشند به احتیاط و ببندند و رگها را گوش دارند تا در ابریشم و بند او نباشند تا بریده نشوند آن ابریشم را بگذارند و همی آزمایند تا آن روز که آن رباط بریده نشود و ابریشم برون آید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || شکافتن دیوار بینی را. || بریدن و کم کردن چیزی را از کسی، منه: ماخرمت منه شیئاً. ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || خارج از راه شدن رهبر، منه: ماخرم الدلیل عن الطریق. ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( منتهی الارب ). || افتاده. افتادگی در کتاب و مانند آن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرم. [ خ ُ ] ( ع اِ ) پشته و یا بینی کوه که جدا شده باشد از دیگری. || دماغه. ( از لسان العرب )( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( منتهی الارب ).
(خُ رَّ ) (ص. ) شاد، شادمان.
= اخرم
۱. شاد، شادمان.
۲. خوش.
۳. تازه و شاداب.
۱ - ( صفت ) شاد شادمان خندان. ۲ - ( اسم ) ماه دهم از سال شمسی دی. ۳ - روز هشتم از هر ماه شمسی. ۴ - مقام و پرده ایست در موسیقی قدیم. ۵ - گیاهی است از تیر. مرکبیان که برگهای آن در طب قدیم مستعمل بود حالبی.
دهی است از دهستان بالاسرخ بخش کدکن سر راه مالرو عمومی کدکن برباط سنگ این ده در دامنه کوه قرار دارد با آب و هوای معتدل.
اسم: خرم (پسر) (فارسی) (تلفظ: khorram) (فارسی: خرّم) (انگلیسی: khorram)
معنی: فرخنده، مبارک، سرسبز و با طراوت، شاد، خوشحال، خوب، خوش
خَرْم
(در لغت به معنی بریدن بینی) اصطلاحی در عروض. از زحاف های عروضی، و آن افتادن «م» از مفاعیلن است که به جای «فاعیلن» باقی مانده مفعولن نهند. رکن تحت زحاف خرم را اخرم نامند.
شاد، شادمان.