لغت نامه دهخدا
حیص. [ ح َ ] ( ع مص ) حَیصَة. حُیوص. محیص. محاص. حیصان. برگشتن و به یک سو شدن از چیزی یا در حق دوستان حاصوا گویند و در حق دشمنان انهزموا. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || گریختن. ( ترجمان عادل ). بگریختن. ( المصادر زوزنی ).
حیص. [ ح َ ] ( ع مص ) حَیصَة. حُیوص. محیص. محاص. حیصان. برگشتن و به یک سو شدن از چیزی یا در حق دوستان حاصوا گویند و در حق دشمنان انهزموا. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || گریختن. ( ترجمان عادل ). بگریختن. ( المصادر زوزنی ).
(حِ ) [ ع. ] (مص ل. ) کنار افتادن، به یک سو شدن.
۱. کنار افتادن، یک سو شدن.
۲. برگشتن.
کنارافتادن، یکسوشدن، برگشتن، گیرودار، هنگامه
۱ - ( مصدر ) کنار افتادن بیکسو شدن. یا حیص بیص. گیر و دار سختی و تنگی جنگ و غوغا.
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۵(بار)
عدول. کنار شدن. «حاص عنه حیصاً عدل و حاد» علی هذا این کلمه معنی و وزناً مثل حید است که گذشت. محیص اسم مکان به معنی فرارگاه و محل کنار شدن است و آن در قرآن پنج بار آمده است برابر است بر ما خواه ناله کنیم یا صبور باشیم ما را فرارگاهی از عذاب نیست.
کنار افتادن، به یک سو شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارطغرل پسر سلیمانشاه (درگذشته ۱۲۸۰م) و پدر عثمان یکم بنیانگذار امپراتوری عثمانی بود. بعد از فتوحات و موفقیتهایی که ارطغرل رهبر ایل ترک قایی و پدر عثمان یکم در نبرد با صلیبیون و مغولها کسب میکند، سلطان سلجوقی علاءالدین کیقباد، به پاس تقدیر، وی را حاکم بر مناطق دومانیچ، سوگوت و اطراف آن میکند. ارطغرل همچنین فاتح قلعه قاراجا حیصار بیزانس است.وی در سوگوت درگذشت و در آنجا به خاک سپرده شد.
💡 ارطغرل از نزدیکان سلطان علاء الدین کیقباد سلجوقی بود.پس از نبرد حساس ملازگرد ترکها به آناتولی وارد شدند و حکومت سلجوقیان روم که پایتختی قونیه تاسیس گردید. ارطغرل در نبردهای مهم یاور سلطان سلجوقی بود و حتی در دورهای یک پیمان صلح بین او و تیفور کلوچاحیصار منعقد شد.
💡 مبند بر شتر ای ساربان محامل جانان فلا محیص لک الیوم ان جرت عبراتی
💡 هَلْ مِنْ مَحِیصٍ ای لم یجدوا محیصا من امر اللَّه و لم یجدوا مفرّا من الموت، تقول حاص عن الامر و حاد ای بعد. و قرء فی الشّواذ فنقّبوا مکسورة القاف مشدودة علی الامر کقوله: فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا، و النقب الخرق و الدخول فی الشیء.