حلل

فرهنگ معین

(حُ لَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ حله. ۱ - زیورها، پیرایه ها. ۲ - لباس های نو، جامه ها. ۳ - برده های یمانی.

فرهنگ عمید

= حُلّه

فرهنگ فارسی

جمع حله
( اسم ) ۱ - زیورها پیرایه ها. ۲ - لباسهای نو جامه ها. ۳ - بردهای یمانی.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۵۱(بار)

ویکی واژه

جِ حله.
زیورها، پیرایه‌ها.
لباس‌های نو، جامه‌ها.
برده‌های یمانی.

جمله سازی با حلل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رُموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها که آن یاقوت محلولت نماید حل مشکل‌ها

💡 لشگری سنگین فرود آورده بر صحرا بهار از منقش دیبه رومی مر ایشان را حلل

💡 و اگر ورم مفاصل صُلب گردد گاه ضمادهای ملّین برنهد و گاه محلل، و اگر نرم گردد این ورم نقرس بباید کافتیذن و آن چیزهای صلب همچون سنگ‌باره [لوز بادی] و سَفال‌پاره از وی بیرون باید کردن … و بدانکه اگر ورم به مفاصل بوَد نباید کافتیدن چه هیچ بِه نشود

💡 تا مگر میل به افلاک کند گرد رهت زآسمان زانجم و اختر همه شب پرحلل است

💡 صد خنده زند بر حلل قیصر و دارا این ژنده ی پربخیه که پوشیده ام امروز

💡 مستند نرگسان همه زرینشان قدح حورند گلبنان همه رنگینشان حلل