در زبان عربی به صورت حاتم نوشته میشود و در زبان فارسی نیز همین شکل به کار میرود. این واژه به معنای «حاکم»، «قاضی» و «داور» است و در طول تاریخ، علاوه بر کاربرد معنایی، به عنوان یک نام شخصی نیز رایج بوده است. حاتم نمادی از عدالت، شجاعت و تدبیر در جامعه عربی و فارسی به شمار میرود و بسیاری از آثار ادبی و تاریخی به ذکر فضایل او پرداختهاند.
حاتم بن عبد یا همان حاتم طائی، از قبیلهی طی بود و به دلیل بخشندگی و مهربانی بینظیرش در میان مردم شهرت فراوان یافت. داستانهای متعددی دربارهی او و خاندانش در متون عربی و فارسی ثبت شده است که بخشش، مهماننوازی و دلاوری او را به تصویر میکشند. این ویژگیها باعث شد که این نام در فرهنگ عامه و ادبیات به عنوان نماد سخاوت و بزرگواری شناخته شود و نسلها به ذکر فضایل او بپردازند.
علاوه بر شهرت اخلاقی، طائی در تاریخ به عنوان رییس قبیله و شاعری توانا نیز شناخته میشود. او در عصر خود نقش مهمی در تصمیمگیریهای اجتماعی و قضاوت میان مردم داشت و اشعار او نیز منعکسکنندهی خرد و تجربههای زندگی بود. امروزه این نام نه تنها به عنوان نام شخصی بلکه به عنوان سمبلی از بخشش و عدالت در ادبیات و فرهنگ ایران و جهان عرب یاد میشود و همچنان مورد تحسین و احترام قرار دارد.
حاتم. [ ت ِ ] ( ع ص ) کلاغ سیاه. زاغ سیاه. || زاغ سرخ پاو سرخ منقار که آن را غراب البین گویند. ( منتهی الارب ). و آن زاغی سرخ پای و سرخ منقار و دانه خوار و حلال گوشت بود و عرب بانگ او را شوم گیرد و نشانه جدائی و فراق شمرد. و آن خردتر و کشیده اندام تر از کلاغ است و نوک و پای او به رنگ مرجان باشد در سرخی و خوشرنگی و شفّافی. || داور. قاضی. حاکم. ج، حُتوم.
حاتم. [ ت ِ ] ( اِخ ) نام شاعری است عرب و او راست:
اذا ما اتی یوم ُ یُفَرق ُ بیننا
بموت، فکن انت الذی یتاخرُ.
در عقدالفرید آمده است: آنگاه که متوکل وزیر خود، عبداﷲبن یحیی بن خاقان را بجزیره اقریطش نفی کرد این وزیر با کنیزکی اقریطشی عشق ورزیدن گرفت و محبوبه عراقی را فراموش کرد جاریه عراقی ابیات ذیل بدو فرستاد:
کیف بعدی لاذقتم النوم َ انتم
خبرونی مذ بنت عنکم و بنتم
بمراض الجفون من خُرّ دالعیَ
ن و ورد الخدود بعدی فتنتم
یا اخلاّی ان قلبی و ان با
ن، من الشوق عندکم حیث کنتم
فاذا ما ابی الاله ُ اجتماعا
فاَلمنایا عَلی وحدی و عشتم.
و صاحب عقدالفرید گوید که این معنی از مضمون شعر مذکور حاتم گرفته شده است. رجوع به عقدالفرید ج 6 ص 244 چ محمد سعید العریان شود.
حاتم. [ ت ِ ] ( اِخ ) ( امیر... شاه... ) یکی از امراء زمان شاه طهماسب اول و امیرکُهدُم، گیلان. او سربعصیان افراشت و در سال 942 هَ. ق. شهر رشت را که مرکز پیه پس است متصرف گشت و لقب شاهی برخود نهاد. و به نام خود سکه زد و خطبه نیز به نام او خواندند. رابینو گوید: در تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی ( ص 113 ) آمده است که بیت ذیل بر فص خاتم او منقوش بوده است:
جهان که وسعت او صد هزار فرسنگ است
به پیش چشم جهان بین همتم تنگ است.؟و در کتاب مزبوراز نقش سکه او چیزی نیامده است. رجوع به مسکوکات رابینو ص 82 شود.
حاتم. [ ت ِ ] ( اِخ ) ابن احمد. هفتمین از امراء حمدانی صنعا. او از 545 تا 556 هَ. ق. امارت داشت. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 84 شود.
حاتم. [ ت ِ ] ( اِخ ) ابن اسماعیل. محدث است و از جعفربن محمد روایت دارد. رجوع به کتاب المصاحف ص 98 شود.
حاتم. [ ت ِ ] ( اِخ ) ابن اسماعیل المدنی. محدث است.
حاتم. [ ت ِ ] ( اِخ ) ابن الحماس. ششمین از امراء حمدانی صنعاء. او پس از هشام بن القبت در قرن ششم هجری امارت یافت. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 84 شود.
(تِ ) [ ع. ] (اِ. ص. ) ۱ - حاکم، قاضی. ۲ - غُراب، زاغ. (?(حاج (جّ ) [ ع. ] (اِفا. ) حج کننده، حج گزار. ج. حجاج.
ابن احمد هفتمین از امرای حمدانی صنعا. وی از ۵۴۵ ه. ق. امارت داشت.
( صفت ) حاکم قاضی داور.
از شاعران ایرانی
اسم: حاتم (پسر) (عربی) (تلفظ: hātam) (فارسی: حاتم) (انگلیسی: hatam)
معنی: حاکم، قاضی، داور، نام مردی بسیار سخاوتمند از قبیله طی، به معنی حاکم، ( اَعلام ) رییس قبیله و شاعر عرب [قرن میلادی] که به بخشش و دلاوری معروف بود و داستانهای فراوانی درباره ی او و خانواده اش به عربی و فارسی نوشته شده است، ( در اعلام ) نام مردی عرب بود که به بخشندگی شهرت داشت
[ویکی فقه] حاتم (ابهام زدایی). حاتم ممکن است اسم برای اشخاص و یا مکان های ذیل باشد: اعلام و اشخاص• حاتم اصم، زاهد، محدّث حنفی مذهب و صوفی مشهور قرن سوم در خراسان• حاتم بن احمد اهدل، صوفی و شاعر• حاتم طائی، شاعر دوره جاهلی عرب و مظهر بخشندگی• حاتم بن هرثمه، از سرداران عباسیان مکان ها• باباحاتم، مقبره ای متعلق به قرن پنجم، واقع در شمال افغانستان، حدود شصت کیلومتری غرب بلخ
...