مراسم عمامهگذاری که نمادی برجسته از ورود رسمی فرد به کسوت روحانیت شیعی است، برای طلبه برگزار میگردد. واژهٔ طلبه که در اصل جمع طالب به معنای جوینده است، در زبان فارسی به صورت رایج به شکل مفرد به کار میرود و به شاگردان و دانشپژوهان مشغول به تحصیل در مدارس علوم دینی و حوزههای علمیه اطلاق میشود. این افراد کسانی هستند که عزم کردهاند مسیر تحصیلات عالی اسلامی را پیگیری کنند. ورود به این مراکز آموزشی معمولاً مستلزم داشتن حداقل سطح سواد عمومی، نظیر گواهی پایان دوره راهنمایی تحصیلی یا دیپلم متوسطه است. پس از احراز این پیشنیاز و قبولی در آزمون ورودی سختگیرانهٔ حوزه، فرد اجازهٔ ورود به مدرسه علمیه و آغاز رسمی تحصیلات تخصصی خود را کسب میکند.
ساختار تحصیلی و حمایتهای حوزوی
تحصیلات حوزوی طلاب در ساختاری نظاممند و سه مرحلهای تعریف شده است که دو مرحلهٔ پایانی آن، هستهٔ اصلی تحصیلات تخصصی را تشکیل میدهند. این سه دوره به ترتیب عبارتاند از: دورهٔ مقدمات، که پایههای فقه، اصول، صرف، نحو و منطق را بنا مینهد؛ دورهٔ سطح، که مباحث عمیقتر و فنیتر اصول و فقه را در بر میگیرد؛ و در نهایت، دورهٔ خارج فقه و اصول که عالیترین مرحلهٔ تحصیلات اجتهادی محسوب میشود. طلاب در طول این مسیر تحصیلی از حمایتهای مالی و معیشتی مناسبی بهرهمند هستند؛ بدین نحو که کمکهزینههای تحصیلی به طور منظم به آنان پرداخت میشود و در صورت دارا بودن شرایط لازم، اقامتگاه طلبگی یا حجره نیز در اختیارشان قرار میگیرد. همچنین، این قشر از تسهیلات معافیت تحصیلی، مشابه دانشآموزان و دانشجویان سایر مؤسسات آموزشی کشور، برخوردارند.
تلاش علمی طلاب در طول سالیان تحصیل، با اخذ مدارک رسمی معتبر به ثمر مینشیند. طلاب متعهدی که توانایی گذراندن موفقیتآمیز دورههای مختلف تحصیلی را به دست میآورند، بر اساس ضوابط مشخصشده توسط مرکز مدیریت حوزههای علمیه، مدارکی دریافت مینمایند که از نظر اعتبار، با مدارج تحصیلی دانشگاهی تطبیق داده میشود. این مدارک شامل معادل گواهینامههای کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و حتی مدارک دکترا است. این ساختار آموزشی، تضمین میکند که دانشاندوختگان حوزوی، علاوه بر تسلط کامل بر علوم نقلی و عقلی اسلامی، دارای پشتوانهای رسمی برای فعالیتهای فرهنگی، تبلیغی و علمی در سطوح بالای جامعه باشند.
( طلبة ) طلبة. [ طَ ل ِ ب َ ] ( ع اِ ) خواسته. مطلوب. ( منتهی الارب ).
طلبة. [ طِ ل َ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ طِلب. ( منتهی الارب ).
طلبة. [ طِ ب َ ] ( ع اِمص ) بازجست. اسم است طلاب را. || ( اِ ) زن ِ خواسته. معشوقه مرد. || ام طلبة؛ عقاب. ( منتهی الارب ).
طلبة. [ طُ ب َ ] ( ع اِ ) فرشتگان که اعمال عباد را نویسند و نگاه دارند، خلاف سفره قریب که کرام الکاتبین اند. ( منتهی الارب ).
طلبة. [ طَ ل َ ب َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ طالب. ( منتهی الارب ).
- طلبه علم؛ دانش پژوهان. جویندگان علم. و فارسی زبانان آن را به صورت مفرد بمعنی دانشجوی علوم قدیم بکار برند مانند عمله و تبعه.
طلبة. [ طَ ل ِ ب َ ] ( اِخ ) ابن قیس بن عاصم. از مردان عرب. این شعر از یکی از فرزندان اوست:
و کنت اذا خاصمت خصماً کببته
علی الوجه حتی خاصمتنی الدراهم
فلما تنازعنا الخصومة غلبت
علی و قالوا قم فانک ظالم.( عیون الاخبار ج 3 ص 123 ).
(طَ لَ بِ ) [ ع. طلبة ] (اِ. ) ج. طالب. ۱ - دانشجوی علوم دینی. ۲ - خواهندگان. ۳ - دانش پژوهان.
۱. = طالب
۲. دانشجوی علوم قدیمه.
جمع طالب، طلبه علم: طالبان علم، جویندگان علم، دانشجویان، درفارسی به معنی دانشجوی علوم قدیمه
جمع طالب ۱ - خواهندگان. ۲ - دانش پژوهان طالبان علم. توضیح در فارسی به صورت مفرد و به معنی دانشجوی علوم قدیمه به کار رود.
ابن قیس بن عاصم از مردان عرب
طَلَبِه
مراسم عمامه گذاری
(جمعِ طالب) فراگیر (شاگرد) درس های علوم دینی (اسلامی) در مدرسۀ دینی و حوزۀ علمیه. واژۀ طلبه با آن که جمع طالب است امادر فارسی به طور رایج بهصورت مفرد به کارمی رود.طلبه معمولاً باید دانشی پایه ای در حد گواهینامۀ پایان دورۀ راهنمایی تحصیلی یا دیپلم متوسطه داشته باشد و در صورت قبول شدن در آزمون ورودی، به مدرسۀ علمیه راه می یابد. پس از ورود به مدرسه، طلبه سه دورۀ تحصیلی را طی می کند که دو دورۀ آن دوره های اساسی تحصیلات حوزوی است؛ این سه دوره عبارت اند از دورۀ مقدمات، دورۀ سطح، و دورۀ خارج. طلاب کمک هزینۀ تحصیلی دارند و معمولاً، در صورت دارابودن شرایط لازم، در مدرسه به آنان حجره (اتاق) نیز می دهند. طلاب، همانند دانش آموزان و دانشجویان مؤسسات آموزشی عادی کشور، معافیت تحصیلی دارند. چنانچه طلبه بتواند دوره های تحصیلی را با موفقیت طی کند، طبق ضوابطی مدارک معادلکاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد، یا دکترا دریافت می کند. نیز ← طلّاب
(جمع): طالب. روحانی، آخوند، کسیکه در علوم حوزوی یا دینی سررشته دارد.
دانشجوی علوم دینی.
کسی که از شما طلب داشته باشد. طلبکار. طلبه وار گَلِد. طلب داره آمده.