رو داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از شرم حضور داشتن. ( از آنندراج ). رودربایستی داشتن:
کوبکو دربدر ز بس گردید
گریه در پیش ناله رو دارد.کلیم ( از آنندراج ). || سمج و مصرّ بودن. ( ناظم الاطباء ). گستاخ و بیشرم بودن. وقح و بی حیا بودن. رجوع به روشود:
ای که صد سلسله دل بسته به هر موداری
باز دل میبری ازخلق عجب رو داری !شاطرعباس قمی متخلص به صبوحی. || توجه داشتن. ( آنندراج ). روی دیدن و روی نهادن و روی یافتن و روی آوردن و روی ماندن و روی بردن و روی کردن هم به همین معنی است. ( آنندراج ).
- رو به چیزی داشتن؛ بسوی آن گراییدن: حاکم عادل، دیوار مستحکم است چون میل کند بدان که رو بخرابی دارد. ( مجالس سعدی ).
به تاراج چمن رو داشت سروفتنه بالایش
که از رنگ حناخون بهار افتاد در پایش.میرزا بیدل ( از آنندراج ). || وجه و علت داشتن:
لیکن از روی طعنه خصمان
آمدن هیچ رو نمی دارد.خاقانی.
(تَ ) (اِمص. ) شرم نکردن، گستاخ بودن.
( مصدر ) جسارت داشتن پر رو بودن: [[ رو داری این حرف را یه من بزنی ]].
کنایه از شرم حضور داشتن
شرم نکردن، گستاخ بودن.
💡 حسن بن علی(ع) روزی بر تهیدستانی چند بگذشت که پاره های نان پیش رو داشتند و همی خوردند. یکی از ایشان گفت: ای پسر پیامبر خدا، با ما هم غذا نمی شوی؟
💡 سر از دریچه فرو داشتند با صد ناز هزار لعبت دستان نواز چشمک زن
💡 سوم چشم فرو داشتن از عیب خلق که رسول گفته است فرخ کسی که از عیب دیگری به عیب خود باز آید. حکیمی را پرسیدند از بدترین مردم؟ گفت آنکه عیب مردمان بیند و عیب خود نه بیند.
💡 جنید را پرسیدند از تواضع، گفت بال فرو داشتن بود و پهلو نرم داشتن.
💡 هرکس در این معنی راه نبرد، ابلیس داعی است در راه؛ ولیکن دعوت میکند ازو، و مصطفی دعوت میکند بدو. ابلیس را به دربانی حضرت عزت فرو داشتند و گفتند؛ تو عاشق مایی، غیرت بر درگاه ما و بیگانگان از حضرت ما بازدار و این ندا میکن: