خانوادگی

مترادف‌ها

خانوادگی، خویشاوندی

لغت نامه دهخدا

خانوادگی. [ ن َ / ن ِ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به خانواده. منتسب به خانواده: در میهمانی خانوادگی همه افراد شرکت می کنند.
- نام خانوادگی؛ نام دومی است که شخص بر خود میگذارد و او را به آن می نامند و این نام در حقیقت مبین خانواده ای است که شخص متعلق به آن هست و بر هر کس طبق قانون واجب است که دارای نام خانوادگی باشد.

فرهنگ معین

(نْ یا نِ دِ ) (ص نسب. ) مربوط یا منسوب به خانواده.

فرهنگ عمید

مربوط به خانواده، فامیلی.

فرهنگ فارسی

منسوب بخانواده منتسب بخانواده

ویکی واژه

منسوب به خانواده؛ مربوط و متعلق به خانواده، فامیلی.

جمله سازی با خانوادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نام خانوادگی او عربی یهودی و به معنی فردی است که از شرق می‌آید.

💡 صادقی که در ویرجینیا متولد شده و در آتلانتای جورجیا بزرگ شد، جوان‌ترین فرد در بین چهار خواهر و برادرش از یک خانواده بنگلادشی ـ آمریکایی است. او قبل از دستگیری، با مادر، برادر و خواهر خود در اقامتگاه خانوادگی اش در رزول، جورجیازندگی می‌کرد.

💡 در زمین آنها ازدواج و زندگی مقابله با واقعیت‌های اعتیاد و خانوادگی است.

💡 امروزه آرسلور میتال، یک شرکت خانوادگی است. لاکشمی مدیرعامل و رییس هیئت مدیره و آدیتیا؛ عضو و نایب رئیس هیئت مدیره و مدیر ارشد مالی است. لاکشمی معتقد است، دوسوم کسب‌وکارهای موفق دنیا، تحت کنترل خانوادگی هستند.

💡 آدلر یک نام خانوادگی با ریشهٔ آلمانی است.

💡 ما تصمیم گرفتیم برای جشن سال نو، یک دورهمی خانوادگی گرم و صمیمی در حیاط خانه پدری برگزار کنیم و همه اقوام را دعوت کنیم.

💡 طبق قوانین جدید شرکت، برگزاری جلسات خانوادگی در ساعات اداری مجاز نیست و هرگونه فعالیت مشابه باید در زمان‌های غیرکاری انجام شود.

💡 آن داستان تاریخی، یک اثر خانوادگی بسیار ارزشمند بود که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود و حاوی اسرار پنهان خاندان ما بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران