این کلمه در زبان فارسی بسته به جایگاه و کاربردش معانی مختلفی دارد. یکی از رایجترین معانی آن، اشاره به «عمل انجام شده» است؛ بهعنوان مثال وقتی میگوییم «این کار را کرده است»، منظور این است که شخص مورد نظر آن کار را انجام داده است. در این حالت، این کلمه نقش زمان گذشتهی فعل «کردن» را دارد و بیانگر کامل شدن یک عمل است.
علاوه بر این، این واژه میتواند بهعنوان صفت برای توصیف کسی که تجربه یا عملی را انجام داده، به کار رود. مثلاً در جمله «مردی کاردان و کرده» منظور فردی است که نهتنها دانش دارد، بلکه تجربه و عمل انجام شده نیز دارد و فردی عملگرا محسوب میشود. این کاربرد بیشتر در متون ادبی یا قدیمی دیده میشود و بار معنایی مثبت دارد.
همچنین در ترکیب با افعال دیگر، مانند «کردهاند» یا «کردهام»، این واژه بهعنوان بخشی از زمان گذشتهی کامل فعل «کردن» استفاده میشود و نشان میدهد عملی در گذشته به پایان رسیده است. به این ترتیب، نقش دستوری آن در جمله، بیانگر انجام یا تکمیل یک عمل است و به زمان گذشته مرتبط است.
کرده. [ ک َ دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از مصدر کردن. || بجاآورده. انجام داده. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل ناکرده. ( فرهنگ فارسی معین ). اداشده. ( ناظم الاطباء ). انجام گرفته: فال کرده کار کرده بود. ( تاریخ سیستان ).
بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود
ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده.( منسوب به ابوسعید ابی الخیر ).گنه کرده به ناکرده شمار
عذر بپذیر و نظر بازمگیر.خاقانی.پرسیدند از مکر گفت آن لطف اوست، لیکن مکر نام کرده است که کرده با اولیای مکر نبود. ( تذکرةالاولیاء از فرهنگ فارسی معین ).
- کرده آمدن؛ شدن.( ناظم الاطباء ).
- || شایستن و لایق شدن. ( ناظم الاطباء ).
- کرده شدن؛ انفعال. ( یادداشت مؤلف ).
- کرده شده؛ ساخته شده و پرداخته شده و بجاآورده شده و اداشده و نموده شده و این کلمه ملحق به اسم و صفت هر دو می گردد، مانند: سکه کرده شده و محاصره کرده شده و گرم کرده شده. ( ناظم الاطباء ): عملة؛ کرده شده هرچه باشد. ( منتهی الارب ).
|| ( اِ ) فعل. عمل. کردار. کرد. ( یادداشت مؤلف ):
عجب آید مرا ز کرده خویش
کز در گریه ام همی خندم.رودکی.عبداﷲ زبیر گفت... ای مادر من پیوسته بر راه حق بودم... و در عبادت و رضای حق تقصیر نکرده ام. حق تعالی آگاه است بر گفته و کرده من. ( ترجمه طبری بلعمی ).
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کرده خویش ریش.فردوسی.بکن کار و کرده به یزدان سپار
به خرما چه یازی چوترسی ز خار.فردوسی.همی بود در بلخ چندی دژم
ز کرده پشیمان و دل پر ز غم.فردوسی.صد بار ز من شنیده بودی کم و بیش
کایزد همه را هرچه کنند آرد پیش
در کرده خویش مانده ای ای درویش
چه چون کندی فزون ز اندازه خویش.فرخی.همه ز کرده پشیمان شدند و در مثل است
کسی که بد کند از بد همی بردکیفر.امیرمعزی.اگر چنین کارها کرد کیفر کرده چشید. ( تاریخ بیهقی ). صاحب منزلت سازد امام پاک القادرباﷲ را که آمرزش و رحمتش بر او باد بسبب آنکه پیش از خود فرستاد از کرده های خوب. ( تاریخ بیهقی ).
زیرا که نشد دادگر از کرده پشیمان
نه نیز ز کاری بگرفته ست ملالش.ناصرخسرو.
(کَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - انجام داده، پرداخته. ۲ - ساخته شده.
۱. انجام یافته.
۲. [قدیمی] مخلوق، آفریده.
( اسم ) هر یک از فصول ویسپرد
یک کرد از زمین زراعت کرده. کرد زمین. جمع کرد
انجام داده، پرداخته.
ساخته شده.
💡 پنهان ز خلق کرده ام اسرار عشق را پیداست پیش تو همه سر نهان ما
💡 از توجه کرده بیماران باطن را علاج درد نادانی و دل سختی مداوا ساخته
💡 گر ز بیمهری سخن میگویی، آن را خود مگوی ور ز من میپرسی، از بیداد آن هم کردهای
💡 از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را من خود به امّید خطر خوش کردهام این راه را