مشوب. [ م َ ]( ع ص ) آمیخته. ( مجمل اللغة ). آمیخته شده و مخلوط. ( غیاث ) ( آنندراج ). مخلوط و ممزوج. ( از اقرب الموارد ). مخلوط. آمیخته. به آمیغ. ( یادداشت مؤلف ):
مشورت دارند سرپوشیده خوب
در کنایت با غلطافکن مشوب.مولوی ( مثنوی چ نیکلسن ج 1 ص 65 ).- ذهن کسی را مشوب کردن؛ خاطر و فکر او را پریشان و در هم ساختن و ذهنش را به ناراستی سوق دادن. مشتبه کردن ذهن او.
- مشوب به اغراض، مشوب به غرض؛ آلوده غرضها. ( یادداشت مؤلف ).
- مشوب به ریا؛ مشوب به غرض. ( یادداشت مؤلف ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) آلوده شده، آمیخته، آشفته.
۱. آمیخته شده.
۲. آغشته، آلوده.
آمیخته شده، آغشته، آلوده
( اسم ) ۱ - آمیخته شده. ۲ - آلوده
آلوده شده، آمیخته، آشفته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دره اش ننمودی گذر مسافر و هم که خاطرش نشدی بر هزار فکر مشوب
💡 از مکافات عمل غافل مشوبیمار شد بر دل من چشم خونخوار تو از بس کردجبر
💡 بدست فتنه شده خانهٔ نجات خراب بزهر مرگ شده بادهٔ حیات مشوب
💡 سپیده جامه برد جامه کز نمایش بود ؟ سپید صورت او همچو صورت مشوب ؟
💡 و شکی نیست هر که کسی را تعلیم نماید شریک خواهد بود در ثواب تعلیم آن کس دیگری را و در ثواب تعلیم آن دیگر غیر او و همچنین إلی «غیر النهایه» پس به سبب یک تعلیم به ثوابهای بی نهایت می رسد و ستم باشد که کسی چنین امری را «مشوب» به نیتی کند که همه از دستش به در رود.