لغت نامه دهخدا
قوتی. ( ترکی، اِ ) حقه و تبنگوی کوچک که نوعاً از چوب تراشند و از نقره و مقوا و جز آن نیز سازندو در آن سنگهای گرانبها و معجون و مانند آن را حفظ کنند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به قوطی شود.
قوتی. ( ترکی، اِ ) حقه و تبنگوی کوچک که نوعاً از چوب تراشند و از نقره و مقوا و جز آن نیز سازندو در آن سنگهای گرانبها و معجون و مانند آن را حفظ کنند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به قوطی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لاله زیر سرو بن چون جام یاقوتین شکفت باده یاقوت رنگ و جام یاقوتی بیار
💡 می ربایند از سر خورشید یاقوتی کله می گشایند از بر افلاک پیروزی قبا
💡 یاس را آواره کرد افرشتهٔ عشق و امید قوتی دیگر ز فیض نور جانافزا گرفت
💡 گل نارست درخشنده چو یاقوتین جام دانهٔ نار چو لل و چو در جست انار
💡 احمد یاقوتی (زادهٔ ۱۰ شهریور ۱۳۳۰) بازیکن واترپلو اهل ایران بود.