قوتی
لغت نامه دهخدا
قوتی. ( ترکی، اِ ) حقه و تبنگوی کوچک که نوعاً از چوب تراشند و از نقره و مقوا و جز آن نیز سازندو در آن سنگهای گرانبها و معجون و مانند آن را حفظ کنند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به قوطی شود.
جمله سازی با قوتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لاله زیر سرو بن چون جام یاقوتین شکفت باده یاقوت رنگ و جام یاقوتی بیار
💡 می ربایند از سر خورشید یاقوتی کله می گشایند از بر افلاک پیروزی قبا
💡 یاس را آواره کرد افرشتهٔ عشق و امید قوتی دیگر ز فیض نور جانافزا گرفت
💡 گل نارست درخشنده چو یاقوتین جام دانهٔ نار چو لل و چو در جست انار
💡 احمد یاقوتی (زادهٔ ۱۰ شهریور ۱۳۳۰) بازیکن واترپلو اهل ایران بود.
💡 در متون کلاسیک ادبی، نویسندگان از واژه قوت برای توصیف قدرت و تواناییهای ماورایی شخصیتهای داستان در برابر چالشهای بزرگ زندگی استفاده کردهاند.
💡 او با وجود تمام ناملایمات و فشارهای روحی، همچنان قوتی درونی و ارادهای پولادین از خود نشان میداد که همگان را در برابر سختیها شگفتزده میکرد.
💡 تلاش برای دستیابی به قوتی معنوی و آرامش درونی، همواره یکی از اهداف اصلی فیلسوفان و عرفان در طول تاریخ طولانی اندیشههای انسانی بوده است.