لغت نامه دهخدا
فیافی. [ف َ فی ] ( ع اِ ) ج ِ فیفاء. ( منتهی الارب ). بیابانها. ( غیاث ): همه شب در ستره خوافی ظلمت قطع فیافی آن مسافت میکرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || مکانهای مستوی و هموار. ( فرهنگ فارسی معین ).
فیافی. [ف َ فی ] ( ع اِ ) ج ِ فیفاء. ( منتهی الارب ). بیابانها. ( غیاث ): همه شب در ستره خوافی ظلمت قطع فیافی آن مسافت میکرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || مکانهای مستوی و هموار. ( فرهنگ فارسی معین ).
(فَ فِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فیفاء.
= فیفا
الف - بیابانهای فراخ بی آب ب - بیابانهای مستوی و هموار.
جِ فیفاء.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایا حادی العیس بالله شمر لقطع الفیافی و طی السباسب
💡 باحَ دمعی فی الفیافی و استشبت لوعتی خیز و آبی بر دل پر آتشم ریز ای غلام
💡 تهی گردید از لشکر فیافی فتاد اندر کف دشمن معاقل
💡 ز احوال پس ماندگان فیافی چه دانند آسودگان منازل