عطرپاش

لغت نامه دهخدا

عطرپاش. [ ع ِ ] ( نف مرکب ) عطرپاشنده. آنکه یا آنچه عطر پاشد. عطربیز. ( فرهنگ فارسی معین ). عطرافشان. || ( اِ مرکب ) ظرفی غالباً بلورین، دارای دهانه ای منحنی که در آن گویی لاستیکی میان تهی تعبیه کرده اند، و چون گوی را بفشارند فشار هوا قطرات عطر را از دهانه براند و پاشان سازد. ( از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

۱. آن که یا آنچه عطر می پاشد.
۲. ظرفی که به وسیلۀ آن عطر را در هوا پراکنده می سازند یا به بدن خود می زنند.

فرهنگ فارسی

۱ - آن که یا آن چه که عطر پاشد عطر بیز. ۲ - ظرفی بلورین دارای دهانه ای منحنی که در آن گویی پلاستیکی تعبیه کرده اند و چون بگوی مزبور فشار آورند قطرات عطر از دهانه پاشیده شود.

جمله سازی با عطرپاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکطرف در عطرپاشی یاسمن یکطرف در جلوه قد نسترن

💡 وان گلاب آمد طراز زلف یار عطرپاش آن دو زلف مشکبار