لغت نامه دهخدا
زه بند. [ زِه ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گردن بند باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). زیوری است مر گلوی زنان را. ( آنندراج ):اللط و اللطة؛ زه بند؛ ای مروارید. ( مهذب الاسماء ).
زه بند. [ زِه ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گردن بند باشد. ( برهان ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). زیوری است مر گلوی زنان را. ( آنندراج ):اللط و اللطة؛ زه بند؛ ای مروارید. ( مهذب الاسماء ).
(زِ بَ ) (اِمر. ) نوعی گردن بند.
( اسم ) نوعی گردن بند
نوعی از گردنبند باشد زیوری است مر گلوی زنان را.
نوعی گردن بند.
💡 نماند ایچ بر نیزه بند و سنان به چپ باز بردند هر دو عنان
💡 بصید موری اگر ناوکی بزه بندم دهان مار کند در گزیدنم سوفار
💡 یکی شمع بر نیزه بندم دراز میان من و تو همین است راز
💡 نسخهٔ بوده تو را ای هوشمند ربط ایام آمده شیرازه بند
💡 ندانم تا چه فال و بخت دارم که هر دم تازه بندی سخت دارم
💡 این کهن اقوام را شیرازه بند رایت صدق و صفا را کن بلند