رکضت

لغت نامه دهخدا

رکضت.[ رَ ض َ ] ( ع اِمص ) حرکت. ( از یادداشت مؤلف ). جنبش. حرکت. ج، رکضات. ( فرهنگ فارسی معین ): ازمقام خویش به آیت رکضت بر سر او تاخت و او را منزعج از آن خطه بیرون انداخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 272 ). در مقدمه ایلچیان بازفرستاد که عزیمت رکضت و نیت نهضت به امضاء پیوست. ( جهانگشای جوینی ). || رکضة؛ یکبار حرکت دادن پای. ( فرهنگ فارسی معین ).
رکضة. [ رَ ض َ ] ( ع مص ) راندن. ( منتهی الارب ) آنندراج. || ( اِمص ) جنبش و منه قولهم: هو لایرکض المحجن؛ ای لایدفع عن نفسه. ( منتهی الارب ). جنبش. ( آنندراج ). جنبش و حرکت. ( از اقرب الموارد ). || دفعت و حرکت. ( از اقرب الموارد ). دفعه و یکبار حرکت دادن پای. ( ناظم الاطباء ). وفی الحدیث: هی رکضة من الشیطان؛ ای دفعة منه. ( منتهی الارب ).
رکضة. [ رِ ض َ ] ( ع اِ ) نوع حرکت دادن پای و هیأت آن. ( ناظم الاطباء ).
رکضة. [ رَ ض َ ] ( اِخ ) از اسماء زمزم است. ( از معجم البلدان ). رکضة جبرئیل، از اسماء زمزم است. ( مهذب الاسماء ). رجوع به زمزم شود.

فرهنگ معین

(رَ ضَ ) [ ع. رکضة ] (اِمص. ) جنبش، حرکت.

فرهنگ عمید

۱. حرکت، جنبش.
۲. جنباندن پا.

فرهنگ فارسی

حرکت، جنبش، جنباندن پا، یکبارحرکت دادن پا
( اسم ) ۱ - یک بار حرکت دادن پای. ۲ - جنبش حرکت جمع رکضات.
حرکت جنبش

ویکی واژه

جنبش، حرکت.

جمله سازی با رکضت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاد شو ای منهزم، که در مدد تو حمله تایید و رکضت ظفر آید

💡 و رکضت افراس الصبی فجرت الی غایاتها شوسا بغیر عذار

💡 این گفت صواب است کنون نهضت ما زود چون دوش مبادا که شود رکضت ما دیر

💡 غبار رکضتشان چشم روزگار ببست صدای موکبشان گوش کوهسار گرفت