رهاننده

لغت نامه دهخدا

رهاننده. [ رَ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) نجات دهنده. خلاص کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). ناجی. مخلص. مجیر. منجی. ( یادداشت مؤلف ). آزادی بخشنده. آزادکننده:
رهاننده ماست از اژدها
نه کشتن بودرنج او را بها.فردوسی.ستایش گرفت آفریننده را
رهاننده از بند تن بنده را.نظامی.رساننده ما به خرم بهشت
رهاننده از دوزخ تنگ زشت.نظامی.چو در طاس لغزنده افتاد مور
رهاننده را چاره باید نه زور.سعدی ( بوستان ).راستی پیشه گیر ایمن باش
کاو رهاننده تو بس باشد.سعدی.

فرهنگ معین

(رَ نَ دِ ) (ص فا. ) نجات دهنده، خلاص کننده.

فرهنگ عمید

کسی که دیگری را از قیدوبند و گرفتاری نجات می دهد، رهاکننده، نجات دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نجات دهنده خلاص کننده.

ویکی واژه

نجات دهنده، خلاص کننده.

جمله سازی با رهاننده

💡 منه خار تا در نیفتی به خار رهاننده شو تا شوی رستگار

💡 قرآن رهاننده ز دوزخ چو بهشتست زیرا که بیابی تو در او هرچه بخواهی

💡 به معنی «سودبخش» یا «سودرسان» و در معنای گسترده، «رهاننده» یا «رهایی‌بخش» است

💡 وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ اگر تو بر پسند ایشان و خوش آمد ایشان پی بری، پس از آنکه پیغام و دانش بتو آمد که دین اسلام حق است، و ایشان بر ضلالت‌اند، ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ ترا بر اللَّه یاری دهنده نیست و نه از وی رهاننده.

💡 رهانندهٔ روز شمار از گداز دهنده به پول چینود جواز

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
گده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز