رغیب
مترادفها
مشتاق، مایل، خواهان، طالب
متضادها
زاهد، زاجر، بیمیل
لغت نامه دهخدا
رغیب. [ رَ ] ( ع ص ) مرد بسیارخوار. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( دهار ). پرخوار. اکول. اکال. || شتر بسیارشیر بسیارنفع. ج،رِغاب. || حریص و آزمند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). آزمند. آزور. حریص. طامع. طماع. ( یادداشت مؤلف ). رغبت کننده. ( غیاث اللغات ). || فراخ شکم از مردم و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فراخ شکم. ( مهذب الاسماء ). فراخ درون. ( یادداشت مؤلف ). || سیف رغیب؛ تیغبسیارآب عریض رخسار. || حوض رغیب؛ حوض فراخ. کذلک سقاء رغیب؛ مشک فراخ. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). واسع. پهناور. فراخ. ( یادداشت مؤلف ). || واد رغیب؛ رودبار کلان و فراخ بسیارآب بردار. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
رغیب. [ رِغ ْ غی ] ( ع ص ) مرد بسیارخوار و حریص و آزمند. برای مبالغه تشدید گرفته است. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع. ] (ص. ) پسندیده، مطلوب.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مطلوب پسندیده.
ویکی واژه
پسندیده، مطلوب.
جمله سازی با رغیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کجا غایب شود غیبی ز علم دوربین تو؟ که هم برغیب علامی و هم بر عیب دانایی
💡 و گفت: روزگار چنان گذاشتم که اهل آسمان و زمین بر من گریستند باز چنان شدم که من برغیبت ایشان میگریستم اکنون چنان شدم که من نه از ایشان خبر دارم و نه از خود.
💡 گوش برغیبم که در تحسین نوائی بشنوم از غریو کوس رحمت هم صدائی بشنوم
💡 آندم بسرغیب رسیدم که چون پری از راه دیده آمد و بر دل نشست یار