در حوزه فلسفی و عرفانی، دخله یا باطن به معنای عمق، درون و ماهیت پنهان هر چیز است که فراتر از ظاهر و سطح قابل مشاهده قرار دارد. این مفهوم در تقابل با ظاهر یا خارج تعریف میشود و نشاندهنده لایههای پنهانی از حقیقت، معنا یا ساختار درونی یک پدیده، متن، یا حتی وجود انسان است. دستیابی به این درک درونی نیازمند تفکر عمیق، شهود، یا طی مسیرهای معرفتی خاصی است که فرد را از سطح شناختی صرف به سمت ادراک هستیشناختی سوق میدهد.
گسترش مفهوم درون در ادبیات و حکمت نشان میدهد که هر پدیده ظاهری، حامل یک جهان درونی پیچیده است؛ این جهان درونی میتواند شامل انگیزهها، نیتها، ساختارهای نمادین یا حقایق متافیزیکی باشد. در متون دینی و عرفانی، توجه به این بُعد درونی برای رسیدن به کمال یا حقیقت غایی ضروری تلقی میشود؛ به این معنا که تزکیه نفس و تطهیر باطن اهمیت بنیادینی دارد و اعمال ظاهری تنها در صورتی ارزش مییابند که از یک قلب یا نیت پاک سرچشمه گرفته باشند.
بنابراین، درک دقیق دخله مستلزم رویکردی تحلیلی و تأملی است که فراتر از دادههای حسی و تجربی اولیه عمل کند. این دروننگری نه تنها در حوزههای انتزاعی مانند الهیات و اخلاق، بلکه در تحلیلهای ساختاری زبان، هنر و علوم انسانی نیز نمود پیدا میکند؛ جایی که مفسر یا پژوهشگر تلاش میکند تا قواعد پنهان، طرحهای زیربنایی و معانی ثانوی را که متن یا اثر را شکل دادهاند، کشف و تبیین نماید.