گستراندن
مترادفها
پخش کردن، گسترش دادن، پهن کردن
متضادها
جمع کردن، مهار کردن
لغت نامه دهخدا
گستراندن. [ گ ُ ت َ دَ ] ( مص ) پهن کردن:
کجا برفشانند مشک و عبیر
همان گسترانند خز و حریر.فردوسی.فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند. ( گلستان ).
فرهنگ معین
(گُ تَ دَ ) (مص م. ) ۱ - پهن کردن. ۲ - فرش کردن. ۳ - منتشر کردن. ۴ - پخش کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پهن کردن منبسط ساختن. ۲ - فرش کردن: فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند. ۳ - منتشر کردن.
ویکی واژه
پهن کردن.
فرش کردن.
منتشر کردن.
پخش کردن.
جمله سازی با گستراندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه گستراندند پرهای خویش که خاتون براو بر نهد پای خویش
💡 چه حاجت گستراندن خوان خود را خورم بر خوان مردم نان خود را
💡 دولتها تلاش میکنند تا با اجرای سیاستهای اقتصادی جدید، زمینه گستراندن رفاه و عدالت اجتماعی را در میان تمامی طبقات مختلف جامعه فراهم کنند.
💡 هدف اصلی این سازمان خیریه، گستراندن دامنه کمکهای بشردوستانه به مناطق محروم و آسیبدیده از بلایای طبیعی در سراسر جهان است.
💡 نویسنده با استفاده از توصیفات بسیار دقیق و زنده، سعی در گستراندن فضای داستان و غرق کردن خواننده در دنیای خیالی و پیچیده خود داشت.