لغت نامه دهخدا
گزافکاری. [ گ ُ / گ ِ / گ َ ] ( حامص مرکب ) افراط. مبالغه. اسراف:
زین پیشترم گزافکاری
در سینه چنان نشاند خاری.نظامی.
گزافکاری. [ گ ُ / گ ِ / گ َ ] ( حامص مرکب ) افراط. مبالغه. اسراف:
زین پیشترم گزافکاری
در سینه چنان نشاند خاری.نظامی.
( ~. ) (حامص. ) افراط، مبالغه.
افراط، مبالغه، زیاده روی.
۱ - افراط مبالغه. ۲ - اسراف.
افراط، مبالغه، بیهودهکاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوم گفت: عجب دارم از بندهای که او ایمان آورده است که ذره ذره فعل و گفت او را حساب است که: «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره» و ترازوی عدل آویختهاند، چگونه گزافکاری میکند؟
💡 زاین پیشترم گزافکاری در سینه چنان نشاند خاری
💡 وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا و نبود سخن ایشان مگر آنکه گفتند: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا خداوند ما! بیامرز ما را گناهان ما، وَ إِسْرافَنا فِی أَمْرِنا و گزافکاری ما در کار ما، وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا و بر جای دار و محکم بر ایستادنگاه ما در سبیل خویش، وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ (۱۴۷) و یاری ده ما را بر گروه ناگرویدگان.
💡 گو یارب از این گزافکاری توفیق دِهم به رستگاری