کین توزی

لغت نامه دهخدا

کین توزی. ( حامص مرکب ) انتقام کشی. ( فرهنگ فارسی معین ). انتقامجویی:
بر اولیا و بر اعدای خود به لطف و به عنف
به مهربانی معروفی و به کین توزی.سوزنی.رجوع به کین توز شود. || جفاکاری. ستمگری. بی لطفی. نامهربانی. خصومت ورزی:
رای تو به کین توزی دارد سر جانسوزی
چون نیست لبت روزی هم رای تو اولیتر.خاقانی.

فرهنگ معین

(حامص. ) دشمنی، انتقام جویی.

فرهنگ فارسی

انتقام کشی.

ویکی واژه

دشمنی، انتقام جویی.

جمله سازی با کین توزی

💡 گفته‌اند: اندوه نیم پیری است. دوستی و مهربانی نیم خرد. گفتم، اگر مهربانی نیم خرد است، کین توزی تمام دیوانگی است.

💡 گر از بی مهری چشمت گله کردم بنامیزد که آموزد کمان ابرویت را رسم کین توزی

💡 ای خصم تو را مجال کین توزی نیست در کشور ما امید فیروزی نیست

💡 فرزین بنهی به عرصه رستم را آنجا که به لعب اسب کین توزی

💡 آنکه برکند ستون خیمه بهر کین توزی چون ام وهب