لغت نامه دهخدا
کوبیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) کوفته. مقروع. ( فرهنگ فارسی معین ). کوفته شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || زده. مضروب. ( فرهنگ فارسی معین ). || گوشت با نخود یا لپه و یا لوبیاکه کوفته شده باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کوبیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) کوفته. مقروع. ( فرهنگ فارسی معین ). کوفته شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || زده. مضروب. ( فرهنگ فارسی معین ). || گوشت با نخود یا لپه و یا لوبیاکه کوفته شده باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
۱. = کوفته
۲. نرم شده.
( اسم ) ۱ - کوفته مقروع: گوشت کوبیده. ۲ - زده مضروب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا پشت گاو و ماهی کوبیده گشت دشت از بسکه خاص و عام برو ازدحامکرد
💡 خرمنش کوبیده گشت و پاک شد دانه ها چون دور از خاشاک شد
💡 چوکوبنده خرمن آمد به کشت نکوبیده یک خوشه بر جا نهشت
💡 زین جسم که شد با هزار محنت کوبیده به هاون خبر نداری
💡 نکوبیده کس پیکر سخت من که بر چرخ گردونم بود تخت من
💡 فرو کوبیده «عذرا» از «زبانی » دو زرین میخ بر سیمینه جوزب