لغت نامه دهخدا
کناره گیر. [ ک َ /ک ِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) معتزل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).که دوری گزیند. که گوشه گیرد و دوری کند.
کناره گیر. [ ک َ /ک ِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) معتزل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).که دوری گزیند. که گوشه گیرد و دوری کند.
( ~. ) (ص فا. ) عزلت گزیده.
کسی که از مردم دوری گزیند و گوشه نشینی اختیار کند، کناره جو.
( صفت ) ۱ - کناره جو ۲ - کشتیی که در بار انداز بارگیری کند.
عزلت گزیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شادی کناره گیر که در بزم روزگار غم با دو دست خود ز میانم گرفته است
💡 معنی کناره گیرد اگر از میان روم خالی شود جهان چو برون از جهان روم
💡 کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک که داغ تشنه لبی به بود ز منت خشک
💡 کناره گیر ز مردم که تا نگردد فرد به خضر آب ز سرچشمه بقا ندهند
💡 بر مهر شاه باش وز کینش کناره گیر گر خواندهای کتاب ثواب و گناه را
💡 کناره گیر ازو کاین سوار، تازان است کسی کنار نگیرد سوار تازان را