کلاهدار

لغت نامه دهخدا

کلاهدار. [ ک ُ ] ( نف مرکب ) آنکه کلاه بر سر دارد. ( فرهنگ فارسی معین ). دارنده کلاه. || کنایه از پادشاه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). کنایه از پادشاه. سلطان. ( فرهنگ فارسی معین ). تاجدار. و رجوع به کلاه و کلاهداری شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص. ) پادشاه، سلطان.

فرهنگ عمید

۱. کسی که کلاه بر سر دارد.
۲. [مجاز] پادشاه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه کلاه بر سر دارد. ۲ - پادشاه سلطان.

ویکی واژه

پادشاه، سلطان.

جمله سازی با کلاهدار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن بکش به جیب سر خود کلاهداری کن

💡 به تیغ تو که جهان با کلاهداری خویش ز بیم اوست بهم در شده چو چین قبا

💡 باریکتر ز موی بسی راز است زیر کلاهداری و سرداری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران