فرهنگ معین
(کَ کَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - تولید کف شدن. ۲ - (عا. ) عشقی شدن.
(کَ کَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - تولید کف شدن. ۲ - (عا. ) عشقی شدن.
( مصدر ) ۱ - تولید کف شدن. ۲ - عشقی شدن. یا کف کردن دهان. پدید شدن کف بر اطراف دهان: ( از بس حرف زدم دهانم کف کرد ). ( بسیار سخن گفتم ).
{gushing} [علوم و فنّاوری غذا] تشکیل کف بسیار در آبجو در هنگام باز کردن بطری یا بشکه
تولید کف شدن.
عشقی شدن.
💡 دیگران چون پس از تو بردارند این به کف کردن و نهادن چیست