واژه «کعاب» در زبان عربی دارای دو کاربرد و معنای اصلی است که در منابع لغوی قدیمی به آن اشاره شده است. در یک معنا، «کعاب» به عنوان جمع واژه «کعب» به کار میرود و به قوزک پا یا استخوان برجسته مفصل پا گفته میشود که در ناحیه اتصال ساق به پا قرار دارد. در این کاربرد، واژه بیشتر جنبه آناتومیکی دارد و برای اشاره به بخش خاصی از بدن انسان استفاده میشود. معنای دوم این واژه در برخی متون ادبی و لغوی به دختر جوانی اشاره دارد که به سن بلوغ رسیده و نشانههای جسمی رشد در او ظاهر شده است. در این معنا، «کعاب» برای توصیف دختری به کار میرود که پستانهایش تازه برجسته شده و به مرحله نوجوانی یا آغاز جوانی رسیده است. این کاربرد بیشتر در ادبیات قدیم عربی دیده میشود و جنبه توصیفی و وصفی دارد. در واقع این واژه در چنین متونی برای بیان حالت سنی و جسمی دختران در دوران گذار از کودکی به جوانی به کار رفته است. بنابراین «کعاب» هم میتواند معنای جمعی از «کعب» به معنای قوزک پا داشته باشد و هم در برخی کاربردهای ادبی به نشانههای بلوغ در دختران اشاره کند. این تفاوت معنایی نشان میدهد که واژه در متون قدیمی بسته به سیاق جمله، معانی متفاوتی به خود میگرفته است. به طور کلی، این کلمه واژهای چندمعنایی در زبان عربی است که هم در حوزه آناتومی بدن و هم در توصیفهای ادبی و سنی انسان به کار رفته است.
کعاب
لغت نامه دهخدا
کعاب. [ک َ ] ( ع ص ) دختر پستان برآورده و نارپستان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
کعاب. [ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کعب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به کعب در این لغت نامه شود.
فرهنگ معین
(کِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ کعب.
فرهنگ عمید
= کعب
فرهنگ فارسی
جمع کعب
ویکی واژه
جِ کعب.
جمله سازی با کعاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توأم بختی و سهمت را معلی و رقیب آسمان اندر سهام و در کعاب انداخته