( کسرة ) کسرة. [ ک َ رَ ] ( ع اِ )یک دفعه شکستن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || هزیمت. وقعت علیهم الکسرة؛ یعنی هزیمت شدند. ج، کسرات. ( از اقرب الموارد ). || حرکت زیر و علامت آن. ( از اقرب الموارد ). حرکت زیر و کسره. ( ناظم الاطباء ). حرکت زیر حرف و علامت آن «» است.
کسرة. [ ک ِ رَ ] ( ع اِ ) پاره ای از چیزی شکسته. ج، کِسَر، کِسر. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قطعه ای از شیئی شکسته و منه الکسرة من الخبز. ج، کِسَر، کِسرات، کِسَرات. ( از اقرب الموارد ). || نوع و هیئت شکستن. ( ناظم الاطباء ).
کسرة. [ک ُ رَ ] ( ع اِمص ) اسم است کسر را. ( ناظم الاطباء ).
کسره. [ ک َ رَ / رِ ] ( از ع، اِ ) کسرة. حرکت زیر. رجوع به کسرة شود.
(کَ رِ ) [ ع. کسرة ] (اِ. ) حرکت زیر حرف.
(کِ رَ ) [ ع. کسرة ] (اِ. ) تکه ای از چیز شکسته. ج. کسرات.
تکه ای از یک چیز شکسته و خردشده، تکه.
حرکت زیر حرف و علامت آن، زیر.
حرکت زیرحرف وعلامت آن، زیر
( اسم ) قطعه ای از چیزی شکسته و خرد شده جمع: کسرات
اسم است کسر را
کسرة
حرکت زیر حرف.
کسرة
تکهای از چیز شکسته.
کسرات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیاراست با میمنه میسره سپاهی همه کینه کش یکسره
💡 پادشها یکسره بد میکنی خود نه به ما بلکه به خود میکنی
💡 میش و بز و گاو و خر و پیل و شیر یکسره زین جانور اندر بلاست
💡 هندوان گر میپرستند آفتاب آسمان آفتاب و ماه و انجم یکسره هندوی اوست
💡 مشنو کامروز هم به بوسه قانع شوم چو کار بر رندی است به که شود یکسره