کراه

لغت نامه دهخدا

کراه. [ ک َ ] ( اِ ) کنار. ( از برهان ) ( از آنندراج ). کرانه. کناره. ( یادداشت مؤلف ). || انتها. نهایت.( از برهان ) ( از آنندراج ). انجام. ( یادداشت مؤلف ). || افق. کناره آسمان. ( یادداشت مؤلف ).
کراه. [ ک ُ] ( اِ ) مثل. مانند. || پرنده ای که آن را کراس نیز نامند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کراس شود.

فرهنگ معین

(کَ ) (اِ. ) نهایت، کرانه.

فرهنگ عمید

۱. کناره، کران، کرانه.
۲. نهایت.

فرهنگ فارسی

کناره، نهایت، کران
مثل. مانند

ویکی واژه

نهایت، کرانه.

جمله سازی با کراه

💡 اکراهرپور ۱٬۳۶۴ کیلومترمربع مساحت و ۲۰۵ نفر جمعیت دارد.

💡 مترسان ز خود هیچ بدخواه را که ظاهر کند بر تو اکراه را

💡 یعنی مرگ را کراهت نمی دارد مگر کسی که دوستی او مجرد دعوی باشد، زیرا دوست ملاقات دوست را مکروه نمی دارد.

💡 ممکن است این واژه معنی مبهمی در میان اهالی مکه داشته بوده باشد. براساس نظریهٔ یولیوس ولهاوزن، الله (خدای برتر مجموعه قبایل اطراف قریش) مقامی بود که تقدس هبل (خدای برتر قریش) را باعث می‌شد. او الله را «اسم جنس» تلقی کرد و معتقد بود مشرکان به خاطر کراهت بردن نام بت‌ها، اسم جنس الله را به جای آن‌ها به کار می‌بردند. اگرچه شواهدی هست که نشان می‌دهد الله و هبل دو ایزد متفاوت بودند.

💡 گفت: نه از جهت مال بود و لکن من یقین می‌دانم که مال حلال هرگز به آب و گل خرج نرود و من مال خود را حلال می‌دانم. چون از من چیزی خواستند کراهیت آن بود که در مال حلال من شبهتی پدید آمد و از آن سبب عظیم می‌رنجیدم.

💡 و اگر این هم نیست و کراهیت بی علت است پس هیچ دست آویز و پای جای نماند. چه سخط چون از علتی زاید استرضا و معذرت آن را بردارد، و هرچه برزق و افترا ساخته شود اگر بنفاذ رسد دست تدارک ازان قاصر، و وجه تلافی دران تاریک باشد. که باطل و زور هرگز کم نیاید و آن را اندازه و نهایت صورت نبندد.