لغت نامه دهخدا
کتابفروش. [ ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) وراق. ( زمخشری ). فروشنده کتاب. که کتاب فروشد.
کتابفروش. [ ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) وراق. ( زمخشری ). فروشنده کتاب. که کتاب فروشد.
کسی که کتاب می فروشد، فروشندۀ کتاب.
( صفت ) آنکه کتاب فروشد.
کتابفروش
آنکه کتاب میفروشد، فروشند کتاب.
💡 پاساژ شکری جزو کتاب فروشیهای شهربود.
💡 زینالدین آمدی، دانشمند و کتاب فروش نابینای اهل بغداد در قرن چهاردهم میلادی برای اولین بار یک سیستم الفبای برجسته اختراع کرد که پنج قرن قبل از اختراع خط بریل است و شباهتهایی به آن دارد.