کافته. [ ت َ/ ت ِ ] ( ن مف ) شکافته. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کفته. شکافته. کافتیده. غاچ خورده:
جهان ز آتش تیغها تافته
دل که ز بانگ یلان کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).همه خسته و مانده و تافته
زبس تشنگی کام و لب کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).چو باران نبودی جگر تافته
بدندی لب از تشنگی کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).یلان را جگر بد ز کین تافته
شده بانگ سست و لبان کافته.اسدی ( گرشاسب نامه ).|| جستجو و تفحص کرده. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). || ترکانیده. ترکیده و آن را کفیده نیز گویند. ( آنندراج ).
(تِ ) (ص مف. ) ۱ - دریده، شکافته. ۲ - تفحص شده.
ترک خورده، شکافته: جهان ز آتش تیغ ها تافته / دل که ز بانگ یلان کافته (اسدی: ۱۱۶ ).
( اسم ) ۱ - شکافته: [ جهان ز آتش تیغها تافته دل که ز بانگ یلان کافته ]. ۲ - کنده. ۳ - جستجو کرده کاویده. ۴ - بحث کرده مبحوث. ۵ - تفتیش کرده. ۶ - سوراخ کرده.
{laciniate, jagged} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی برگی که حاشیه ای بریده و نامنظم با لَپ های باریک داشته باشد
دریده، شکافته.
تفحص شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی خیال چه هستیکند ز وضع حباب شکافته است به نام عدم معمایم
💡 «فَلَمَّا رَأی قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ» چون شوی پیراهن یوسف شکافته دید از پس، «قالَ إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ» گفت که این از ساز بد شما است، «إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ» (۲۸) به درستی که کید شما بزرگ است.
💡 بدخواه تو چو قلم باد و چون دوات تا سینه سر شکافته پر تیر نی شکم
💡 آفتاب از پس مرگم به بدن تافته بود تیغ بیداد خسان فرق تو نشکافته بود
💡 شکافته است و گسسته سرای و کاخ عدوت بر آن صفت که گه محشر آسمان و زمین