لغت نامه دهخدا
چنگالی. [ چ َ ]( ص نسبی، اِ مرکب ) طعامی که چنگال نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). حلوایی است از کعک و شیره و جز آن. چنگال.( یادداشت مؤلف ). || مالیده گر. ( آنندراج ). چنگال مال. ( شرفنامه منیری ). رجوع به چنگال شود.
چنگالی. [ چ َ ]( ص نسبی، اِ مرکب ) طعامی که چنگال نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). حلوایی است از کعک و شیره و جز آن. چنگال.( یادداشت مؤلف ). || مالیده گر. ( آنندراج ). چنگال مال. ( شرفنامه منیری ). رجوع به چنگال شود.
خوراکی که از روغن، شکر، آب و نان خردشده درست می کنند، چنگال خوست، چنگال خست، چنگال خوش، انگشتو، بشتره، بشتزه، بشنزه، بشنژه.
خوراکی که ازروغن داغ کرده ومقداری آب باشکروشیره، ونان تربت کرده درست کنند، بشتزه وبشتژه هم گویند
( صفت اسم ) ۱ - در هم مالیده. ۲ - چنگال چنگالی.
طعامی که چنگال تیز گویند. حلوایی است از کعک و شیره و جز آن. یا مالیده گر.
💡 عدو که با تو زند لاف شیر چنگالی چو گربه زاده خود بایدش غذا کردن
💡 لقب «ریشچنگالی» بهدلیل آرایش ویژهٔ ریشش بدو شاخه داده شدهبود.
💡 در نیاید به نظر طلعت حلوای برنج فتد ار صحنک چنگالیم اندر چنگال
💡 گفتند (خلیلی)اش، بایست و همی دیدند بر هر که زند نیشی، با ضربت چنگالی
💡 والله ار سوراخ موشی در روی مبتلای گربه چنگالی شوی
💡 اسون ریشچنگالی (زادهٔ حدود ۹۶۰ میلادی - درگذشتهٔ ۳ فوریهٔ ۱۰۱۴ میلادی) پادشاه دانمارک، انگلستان و بخشهایی از نروژِ کنونی بود.