پیموده. [ پ َ / پ ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) با پیمانه سنجیده. مکیّل. ( منتهی الارب ). مکیول. ( منتهی الارب ): اکتیال؛ پیموده فاستدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || طی کرده. سپرده:
ز خاور همی آمد این، آن ز روم
بسی یافته رنج و پیموده بوم.اسدی.- پیموده شدن؛ گذشتن. سپری شدن:
پیموده شد از گنبد بر من چهل و دو
جویای خرد گشت مرا نفس سخنور.ناصرخسرو.
(پِ دِ ) (ص مف. ) ۱ - اندازه گیری شده. ۲ - طی کرده، سپرده.
۱. اندازه گیری شده.
۲. درنوردیده، راهی که رفته شده.
( اسم ) ۱- با پیمانه سنجیده مکیل: اکتیال پیموده فاستدن: زمان از دهر بحرکات فلک بحرکات پیموده است که نام آن روز و شب و ماه سال و جز آنست و دهر زمان تا پیموده که مراو را آغاز و انجام نیست. ۲- طی کرده سپرده: زخاور همی آمد این آن ز روم بسی یافته رنج و پیموده بوم. ( گرشا. لغ. )
اندازه گیری شده.
طی کرده، سپرده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادست مرکب توکه در مدتی سبک پیموده گشت مَشرق و مغرب به گام او
💡 توجه کنید که همه فایلهای دیگر در این دایرکتوری، پیموده میشوند.
💡 حق آنانی که راهی را که خود پیموده ای پای از سر ساخته ایشان همان پیموده اند
💡 مرا چون زان لب شیرین ندادی هیچ حلوایی نمیدانم که خونم را چرا پیمودهای دیگر؟
💡 سوی هر مرحله راهی (پیموده) برده یک تن زیر هر خار بنی شیری کشته تنها
💡 ز اختر بد و نیک بشنوده بود جهان را چپ و راست پیموده بود