لغت نامه دهخدا
پس انداختن. [ پ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تعویق. تأخیر. تَلکﱡؤ. || قسطی از دین را بموعد ندادن. ||... زن، حیض را دیر کردن. || در تداول عوام، بلغت اهریمنی، زادن. زائیدن. تولید کردن: سه بچه پس انداخته است. سه تا کره پس انداخته است.
پس انداختن. [ پ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تعویق. تأخیر. تَلکﱡؤ. || قسطی از دین را بموعد ندادن. ||... زن، حیض را دیر کردن. || در تداول عوام، بلغت اهریمنی، زادن. زائیدن. تولید کردن: سه بچه پس انداخته است. سه تا کره پس انداخته است.
(پَ. اَ تَ ) (مص م. ) ۱ - تأخیر کردن. ۲ - پس انداز کردن. ۳ - (عا. ) کنایه از: بچه به دنیا آوردن.
( مصدر ) ۱- تاخیر کردن بتعویق انداختن. ۲- قسطی از دین را بموعد ندادن. ۳- بتاخیر افتادن حیض در زن. ۴- تولید فرزند کردن ( در مورد توهین بکار رود ) تولید مثل کردن: سه بچه پس انداخته.
تأخیر کردن.
پس انداز کردن.
کنایه از: بچه به دنیا آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن بیشه شیران برون تاختند مر آن بیشه را از پس انداختند
💡 درین راه ده روزه چون تاختند بیابان پهن از پس انداختند