پرپهن

لغت نامه دهخدا

پرپهن. [ پ َ پ َ / پ َ پ َ هََ ] ( اِ مرکب ) رستنی باشد که آنرا خرفه گویند و بعربی فرفخ وبقَلةالحمقا خوانند بسبب آنکه پیوسته در سرراه ها و گندآبها روید و استشمام آن غشی را زائل کند و منع احتلام نماید... و معرب آن فرفین است. فَرفَهن. فَرفَه.فرفخیز. فرفینه. بقلةالمبارکه. بقلةالزهراء. بقله لینه. ( برهان ). رجله. بیخله. بیخیله. ختفرج. زریرا. بخله. بخیله. خفرج. گیاه نمناک. تورک. چَکوک. وَشفنگ. بَلبن. کف. قینا. کلنک. کلنکک. بوخِل. بوخِله. مویز آب. خُرفه:
زمینها که سیه تر ز تخم پرپهن است
چو تخم پرپهن آرد برون سپید لعاب.خاقانی. || تخم خرفه. تخمگان:
جسم شب تیره را هم برص و هم جذام
چشم مه خیره را هم سپل و هم وسن
در نظر مردمک چون تره زار فلک
روشنیش کوکنار تیرگیش پرپهن.فخررازی.- پَرپَهَن ِ آسمان؛ ظاهراً در بیت ذیل از ابوالمفاخر رازی «نسرطائر» اراده شده است:
پَرپَهن ِ آسمان راست چنان طوطئی
کزهوس بچگان باز کند پر، پهن.ابوالمفاخر رازی ( از جهانگیری ).

فرهنگ معین

(پَ. پَ هَ ) (اِ. ) خرفه، فرفخ.

فرهنگ عمید

(زیست شناسی ) [قدیمی] = خرفه

فرهنگ فارسی

( اسم ) خرفه فرفخ بقله الحمقا.

ویکی واژه

خرفه، فرفخ.

جمله سازی با پرپهن

💡 می‌رسد از تنگنا کتان پرپهنا به خلق چون به قاری می‌رسد پرتنگ می‌آید برون

💡 ز میغ‌ها که سیه‌تر ز تخم پرپهن است چو تخم پرپهن آرد برون سپید لعاب