پاکبازی

لغت نامه دهخدا

پاکبازی. ( حامص مرکب ) عمل آنکس که هرچه دارد در قمار و عشق و یا در هواهای دیگر دهد و از ناداشت نیندیشد:
پاکبازی دوست داری در سخا با دوستان
بر دل صافی زنی چون پیر صافی با مرید.سوزنی.عشق و مستوری بهم دورند و راه پاکبازی
آن کسی آسان رود کاین شیشه در بارش نباشد.اوحدی ( کلیات چ سعید نفیسی ص 164 ). || عشق پاک؛ عشقی که به شائبه هوای نفس مشوب نباشد.
- پاکبازی کردن؛ پاک باختن:
جان شیرین بر بساط عاشقی بی تلخئی
در هوای مهر جانان پاکبازی کن بباز.سنائی.

فرهنگ معین

(حامص. ) وارستگی، از خود گذشتگی.

فرهنگ عمید

۱. پاک باختن در قمار.
۲. پاک باختن همه چیز در راه عشق.
۳. وارستگی.
۴. ازخودگذشتگی.

فرهنگ فارسی

عمل پاکباز ۱- عمل آن کسی که هر چه دارد در قمار و عشق یا در هواهای دیگر دهد و از ناداشت نیندیشد. ۲- عشق پاک عشقی که با هوای نفس آمیخته نباشد.

ویکی واژه

وارستگی، از خود گذشتگی.

جمله سازی با پاکبازی

💡 به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما به کجاست آن حریفی که ره دغل نسازد

💡 زمین را بوسه ده از من بگویش که در عشقش نباشد پاکبازی

💡 توان حریف دغا را به نقش کم دل برد ز پاکبازی ما خوش قمار شد عالم

💡 جنید پاک دین پاک رهبر چو من کن پاکبازی پاک و رهبر

💡 فلک ز سهم تو با روزگار یکرنگ است چو پاکبازی عنین ز ناتوان باهی

💡 در خور روی نکوی تو ز صاحب نظران پاکبازی به همه روی زمین می بایست