لغت نامه دهخدا
ویراستن. [ ت َ ] ( مص ) پیراستن. رجوع به پیراستن شود.
ویراستن. [ ت َ ] ( مص ) پیراستن. رجوع به پیراستن شود.
(تَ ) (مص م. ) پیراستن، آراستن.
۱. ویرایش کردن. = ویرایش
۲. [قدیمی] دباغی کردن.
پیراستن، منظم کردن
پیراستن: ((... و کندرو سریشم ماهی و پوست نار و گلنار و مازوی خام و تتری و آن بیخ که پوست گران پوست ویرایند بوی... ) )
فرایند غیریدن (تغییر دادن) یه محتوا، معمولا با تصمیمگیری درمورد حذفیدن یا نگهداری بخشهایی، برای آمودن اش به یه منظور خاص: ویراستن یه فیلم عروسی کاری زمانبر است. برای من، ویراستن کتاب کاری بسیار جذاب است.
یه محتوا (متن، کد، چندرسانه، و...) را برای یه منظور خاص غیریدن (تغییر دادن): کتاب هه را ویراستم. متنی که برایم فرستادی را دارم میویرایم. کتاب هه را ویراستم.
💡 با مرگ ارسطو اودموس به زادگاهش رودس بازگشت و در آنجا آموزشگاه فلسفهای به راه انداخت و به ویراستن آثار استاد خویش پرداخت.