وغا

لغت نامه دهخدا

وغا. [ وَ ] ( ع اِ ) کارزار. ( مهذب الاسماء ). کارزار و جنگ. ( ناظم الاطباء ). جنگ و شور و غوغا و به کسر واو خطاست. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). وغی:
ای دریغ آن حر هنگام سخا حاتم فش
ای دریغ آن گو هنگام وغاسام گراه.رودکی.گرچه حریفی تو به جنگ ملوک
ورچه تو را پیشه همیشه وغاست.فرخی.درون کام نهان کن زبان که تیغ خطیب
برای نام بود در برش نه بهر وغا.خاقانی.شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود
جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا.سعدی.رجوع به وغی شود. || بانگ مگس و پشه. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. وغی ] (اِ. ) کارزار، جنگ.

فرهنگ عمید

خروش و غوغا، شور و غوغا در جنگ، جنگ.

فرهنگ فارسی

جنگ، خروش وغوغا، شوروغوغادرجنگ
(اسم ) جنگ کارزار: (( صبر کردن را کو هست و و غارا آتش پیشدستی را باد است و سخا را دریا. ) ) ( عثمان مختاری )

ویکی واژه

وغی
کارزار، جنگ.

جمله سازی با وغا

💡 فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا

💡 وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر

💡 قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر نارو به نارون بر برداشتند غوغا

💡 تا راحت ِ ر‌َیحان بود از قطرهٔ باران تا غارت غوغا بود ازگنبد خضرا

💡 غوغای رقیبان بلب تو عجبی نیست شاید بشکر راه به بندند مگس را

💡 تا ملامت نکنی طایفه رندان را که جمال تو ببینند و به غوغا آیند

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز