وساوس
مترادفها
وسوسهها، شکها، تردیدها، خیالات
متضادها
اطمینان، یقین، آرامش
لغت نامه دهخدا
وساوس. [ وَ وِ ] ( ع اِ ) ج ِ وسواس، به معنی اندیشه بد و آنچه در دل گذرد. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات )( اقرب الموارد ). || ج ِ وسوسه:
خدای عزوجل از تنش بگرداناد
مکاره دوجهان و وساوس خناس.منوچهری.خواهی که شود رسته روانت ز جهنم
در مدح علی کوش که رستی ز وساوس.ناصرخسرو.تا کی باشد تو را وساوس همراه
تا کی باشد تو را کواکب همبر؟مسعودسعد.متابعت وساوس شیطانی و موافقت هواجس نفسانی نمودی. ( سندبادنامه ). رجوع به وسوسه شود.
فرهنگ معین
(وَ وِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ وسوسه.
فرهنگ عمید
= وسواس
فرهنگ فارسی
جمع وسواس
(اسم ) جمع وسوسه.
ویکی واژه
جِ وسوسه.
جمله سازی با وساوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رو مجرد شو کزو یابی خلاص بی وساوس جا کنی در بزم خاص
💡 به وساوس کند جهانی باز همچو شیطان به وقت عقد نماز
💡 حوا چون خوانمش به پاکی طینت کاو ره آدم زد از وساوس شیطان
💡 اگر وساوسِ شیطان گذر کند باید سبک به قوّت لاحول راهِ دیو ببست