لغت نامه دهخدا
همه کاره. [ هََ م َ / م ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آنکه از عهده هر کاری برآید یا همه کارها به دست او باشد. مقتدر. بانفوذ. || کسی که همه کارهای مربوط به دیگری را انجام دهد: فلان کس همه کاره وزیر است. ( یادداشت مؤلف ).
همه کاره. [ هََ م َ / م ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آنکه از عهده هر کاری برآید یا همه کارها به دست او باشد. مقتدر. بانفوذ. || کسی که همه کارهای مربوط به دیگری را انجام دهد: فلان کس همه کاره وزیر است. ( یادداشت مؤلف ).
( ~. رِ ) (ص مر. ) ۱ - کسی که همه کاری از دست او برآید. ۲ - کسی که در هر کاری مداخله کند.
۱. کسی که هر کاری از او برآید، آن که به هر کاری احاطه داشته باشد، هرکاره.
۲. [مجاز] صاحب نفوذ.
( صفت ) ۱- کسی که هرکاری ازدست او بر آید. ۲- کسی که در هر کار مداخله کند.
کسی که همه کاری از دست او برآید.
کسی که در هر کاری مداخله کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن کس که قوام است و به دولت همه کاره است از بس که بود پست
💡 تو را هر چه خواهی به فرمان کنم همه کارهایت به سامان کنم
💡 نیمایر به لطف عمر طولانی موفق شد بیش از ۶۰۰ بنای معماری خلق کند. او تا آخرین روزهای عمر خلاق و نوجو بود. همه کارهای او از مهر و نشانی خاص بر خود دارند.
💡 به چین اندرون کوش سر برفراخت همه کارها را به آیین بساخت
💡 رئیس پولاد و از افراد سازمان اطلاعات و امنیت ملی (کا.گ. ت). پولاد مستقیماً از او دستور میگرفت ولی مرگ وی توسط دشمنان همه کارهای پولاد را مختل میکند.