همشکل
مترادفها
همشکل، مشابه
متضادها
ناهمشکل
لغت نامه دهخدا
همشکل. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هم شکل. همانند. به شکل یکدیگر: این مرد هم شکل و هم هیأت من است. ( سندبادنامه ).
فرهنگ معین
( ~. شِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) شبیه.
فرهنگ عمید
آن که در شکل و صورت شبیه دیگری است، مشابه، مانند هم.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه شکل وهیئتش شبیه دیگری است شبیه.
ویکی واژه
omogeneo
جمله سازی با همشکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در چشم من مگو نرسد سوزن فنا بهتر ببین که خود مژه همشکل سوزن است
💡 طول کشیم کوچک ۲۷ سانتیمتر است و کوچکترین پرنده از تیره کشیمیان به شمار میرود. منقار و گردن این پرنده از دیگر کشیمها کوتاهتر و کلفتتر است. پوشش پرها در تابستان به رنگ قهوهای تیره است و در کنارههای گردن دو لکهٔ بزرگ به رنگ قرمز بلوطی دیده میشود. در این فصل جفتگیری، سر و پشت این پرنده سیاه میشود. در فصلهای دیگر اما پر و بال بسیار کمرنگ، گلو سفید، و گردن نخودی رنگ میشوند. جوجههای کشیم کوچک رنگهای متنوعی دارند و روی سرشان طرح مشخصی از رگههای سفید دیده میشود. دو جنس نر و ماده نیز همشکل هستند و دودیسی جنسی میانشان دیده نمیشود.
💡 هنگام تعمیرات ساختمان، بسیار مهم است که قطعات جدید دقیقاً همشکل و با ابعاد قطعات قدیمی باشند تا در هنگام نصب دچار مشکلات فنی نشوید.
💡 مهندس برق تاکید کرد که تمام سیمهای مورد استفاده در پروژه باید همشکل و از یک نوع استاندارد باشند تا ایمنی سیستم تضمین گردد.
💡 برای نظم بخشیدن به آرایش کتابخانه، کتابدار تلاش کرد تا تمامی کتابهای با موضوعات مشابه را به صورت همشکل و در کنار هم قرار دهد.